obtusely aware
آگاهانه مبهم
obtusely ignorant
به شکلی مبهم نادان
obtusely blunt
به شکلی مبهم رکیک
obtusely vague
به شکلی مبهم مبهم
obtusely stubborn
به شکلی مبهم سرسخت
obtusely critical
به شکلی مبهم انتقادی
obtusely resistant
به شکلی مبهم مقاوم
obtusely dismissive
به شکلی مبهم بیتوجه
obtusely simplistic
به شکلی مبهم سادهانگارانه
obtusely indifferent
به شکلی مبهم بیتفاوت
he spoke obtusely, making it hard for anyone to understand his point.
او به طرز مهآلود صحبت کرد و فهمیدن منظور او را برای هر کسی دشوار کرد.
she obtusely ignored the warning signs, leading to serious consequences.
او به طرز مهآلود علائم هشدار را نادیده گرفت و منجر به عواقب جدی شد.
the manager obtusely dismissed the team's concerns during the meeting.
مدیر به طرز مهآلود نگرانیهای تیم را در طول جلسه کنار گذاشت.
his obtusely sarcastic remarks offended several colleagues.
اظهارات طعنهآمیز او به طرز مهآلود باعث ناراحتی چندین همکار شد.
she was obtusely unaware of the tension in the room.
او به طرز مهآلود از تنش در اتاق بیخبر بود.
the student obtusely failed to grasp the concept despite multiple explanations.
دانشجو با وجود توضیحات متعدد، به طرز مهآلود نتوانست مفهوم را درک کند.
his obtusely literal interpretation of the text missed its deeper meaning.
تفسیر تحت اللفظی او از متن به طرز مهآلود معنای عمیق آن را از دست داد.
she obtusely continued the conversation without realizing it was inappropriate.
او به طرز مهآلود مکالمه را ادامه داد بدون اینکه متوجه شود نامناسب است.
they obtusely argued over trivial matters instead of addressing the main issue.
آنها به طرز مهآلود بر سر مسائل جزئی بحث کردند به جای پرداختن به موضوع اصلی.
his obtusely rigid views made it difficult to have a constructive discussion.
دیدگاههای سخت و مهآلود او باعث شد که داشتن بحث سازنده دشوار باشد.
obtusely aware
آگاهانه مبهم
obtusely ignorant
به شکلی مبهم نادان
obtusely blunt
به شکلی مبهم رکیک
obtusely vague
به شکلی مبهم مبهم
obtusely stubborn
به شکلی مبهم سرسخت
obtusely critical
به شکلی مبهم انتقادی
obtusely resistant
به شکلی مبهم مقاوم
obtusely dismissive
به شکلی مبهم بیتوجه
obtusely simplistic
به شکلی مبهم سادهانگارانه
obtusely indifferent
به شکلی مبهم بیتفاوت
he spoke obtusely, making it hard for anyone to understand his point.
او به طرز مهآلود صحبت کرد و فهمیدن منظور او را برای هر کسی دشوار کرد.
she obtusely ignored the warning signs, leading to serious consequences.
او به طرز مهآلود علائم هشدار را نادیده گرفت و منجر به عواقب جدی شد.
the manager obtusely dismissed the team's concerns during the meeting.
مدیر به طرز مهآلود نگرانیهای تیم را در طول جلسه کنار گذاشت.
his obtusely sarcastic remarks offended several colleagues.
اظهارات طعنهآمیز او به طرز مهآلود باعث ناراحتی چندین همکار شد.
she was obtusely unaware of the tension in the room.
او به طرز مهآلود از تنش در اتاق بیخبر بود.
the student obtusely failed to grasp the concept despite multiple explanations.
دانشجو با وجود توضیحات متعدد، به طرز مهآلود نتوانست مفهوم را درک کند.
his obtusely literal interpretation of the text missed its deeper meaning.
تفسیر تحت اللفظی او از متن به طرز مهآلود معنای عمیق آن را از دست داد.
she obtusely continued the conversation without realizing it was inappropriate.
او به طرز مهآلود مکالمه را ادامه داد بدون اینکه متوجه شود نامناسب است.
they obtusely argued over trivial matters instead of addressing the main issue.
آنها به طرز مهآلود بر سر مسائل جزئی بحث کردند به جای پرداختن به موضوع اصلی.
his obtusely rigid views made it difficult to have a constructive discussion.
دیدگاههای سخت و مهآلود او باعث شد که داشتن بحث سازنده دشوار باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید