opportunistically

[ایالات متحده]/ˌɒp.ə.tjuːˈnɪs.tɪ.kli/
[بریتانیا]/ˌɑː.pɚ.tuːˈnɪs.tɪ.kli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی فرصت‌طلبانه؛ استفاده از فرصت‌ها در صورت بروز، اغلب با کمترین توجه به اصول یا عواقب.

عبارات و ترکیب‌ها

opportunistically invest

سرمایه‌گذاری فرصت‌طلبانه

opportunistically buy

خرید فرصت‌طلبانه

opportunistically sell

فروش فرصت‌طلبانه

opportunistically acquired

اخذ فرصت‌طلبانه

opportunistically pursued

دنبال کردن فرصت‌طلبانه

opportunistically leveraging

بهره‌برداری فرصت‌طلبانه

جملات نمونه

she opportunistically took advantage of a pricing error to buy the laptop at half price.

او از یک اشتباه در قیمت‌گذاری به صورت فرصت‌طلبانه برای خرید لپ‌تاپ با نصف قیمت استفاده کرد.

the startup opportunistically leveraged the new platform rules to reach more users.

شرکت نوپا به صورت فرصت‌طلبانه از قوانین جدید پلتفرم برای جذب کاربران بیشتر استفاده کرد.

he opportunistically capitalized on a sudden dip in the stock to add shares.

او به صورت فرصت‌طلبانه از کاهش ناگهانی قیمت سهام برای خرید سهام استفاده کرد.

they opportunistically expanded their product line when a competitor exited the market.

آنها به صورت فرصت‌طلبانه خط تولید محصولات خود را گسترش دادند زمانی که یک رقیب از بازار خارج شد.

our team opportunistically pursued a partnership after meeting the founders at a conference.

تیم ما به صورت فرصت‌طلبانه پس از ملاقات با بنیان‌گذاران در یک کنفرانس، به دنبال شراکت رفت.

the reporter opportunistically seized the moment to ask a tough question.

گزارشگر به صورت فرصت‌طلبانه از فرصت برای پرسیدن یک سؤال دشوار استفاده کرد.

she opportunistically used the delay to review her notes before the interview.

او به صورت فرصت‌طلبانه از تأخیر برای مرور یادداشت‌های خود قبل از مصاحبه استفاده کرد.

the company opportunistically entered the market as demand surged.

شرکت به صورت فرصت‌طلبانه با افزایش تقاضا وارد بازار شد.

he opportunistically recruited talent after the rival team was restructured.

او به صورت فرصت‌طلبانه پس از بازسازی تیم رقیب، استعدادها را جذب کرد.

they opportunistically picked up extra work when a major client increased orders.

آنها به صورت فرصت‌طلبانه زمانی که یک مشتری بزرگ سفارشات را افزایش داد، کار اضافی انجام دادند.

she opportunistically made a quick decision when the last seat became available.

او به صورت فرصت‌طلبانه زمانی که آخرین صندلی آزاد شد، به سرعت تصمیمی گرفت.

the politician opportunistically shifted his stance to match public opinion.

سیاستمدار به صورت فرصت‌طلبانه موضع خود را برای مطابقت با نظر عمومی تغییر داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید