oppress

[ایالات متحده]/əˈpres/
[بریتانیا]/əˈpres/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را در بندگی و سختی نگه داشتن، به ویژه با اعمال ناعادلانه قدرت؛ بار یا زحمت دادن به کسی.
Word Forms
قسمت سوم فعلoppressed
شکل سوم شخص مفردoppresses
زمان گذشتهoppressed
صفت یا فعل حال استمراریoppressing

جملات نمونه

feel oppressed with the heat

با گرما احساس خفقان می‌کنم

Poverty oppresses the spirit.

فقر روح را سرکوب می‌کند.

I feel oppressed by the heat.

من احساس خفقان در اثر گرما می‌کنم.

She is often oppressed by him.

او اغلب توسط او سرکوب می‌شود.

Blacks and other nationally oppressed peoples

اقلیت‌های سیاه‌پوست و سایر گروه‌های تحت ستم ملی

She was oppressed by her many woes.

او توسط غم و اندوه هایش سرکوب شد.

a system which oppressed working people.

یک سیستم که مردم کارگر را سرکوب می‌کرد.

he was oppressed by some secret worry.

او نگران یک نگرانی پنهان بود.

A sense of trouble ahead oppressed my spirits.

حس نگرانی در پیش رو، روح من را سرکوب کرد.

Many troubles oppressed my father.

مشکلات زیادی پدرم را سرکوب کرد.

The oppressed long for deliverance and liberation.

مظلومان مشتاق رهایی و آزادی هستند.

It seemed that the realisation of his life’s dream oppressed him with overjoy.

به نظر می‌رسید که تحقق رویای زندگی‌اش او را با خوشحالی بیش از حد سرکوب کرد.

The model of oppressed cauda equina nerve was made by putting hyponome in spinal cord.

مدل اعصاب دم اسبی سرکوب شده با قرار دادن هیپونوم در نخاع ایجاد شد.

The oppressed peoples will never allow themselves to be preyed upon by any invaders.

ملت‌های سرکوب شده هرگز اجازه نخواهند داد که مهاجمان از آنها سوء استفاده کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید