| قسمت سوم فعل | oppressed |
| شکل سوم شخص مفرد | oppresses |
| زمان گذشته | oppressed |
| صفت یا فعل حال استمراری | oppressing |
feel oppressed with the heat
با گرما احساس خفقان میکنم
Poverty oppresses the spirit.
فقر روح را سرکوب میکند.
I feel oppressed by the heat.
من احساس خفقان در اثر گرما میکنم.
She is often oppressed by him.
او اغلب توسط او سرکوب میشود.
Blacks and other nationally oppressed peoples
اقلیتهای سیاهپوست و سایر گروههای تحت ستم ملی
She was oppressed by her many woes.
او توسط غم و اندوه هایش سرکوب شد.
a system which oppressed working people.
یک سیستم که مردم کارگر را سرکوب میکرد.
he was oppressed by some secret worry.
او نگران یک نگرانی پنهان بود.
A sense of trouble ahead oppressed my spirits.
حس نگرانی در پیش رو، روح من را سرکوب کرد.
Many troubles oppressed my father.
مشکلات زیادی پدرم را سرکوب کرد.
The oppressed long for deliverance and liberation.
مظلومان مشتاق رهایی و آزادی هستند.
It seemed that the realisation of his life’s dream oppressed him with overjoy.
به نظر میرسید که تحقق رویای زندگیاش او را با خوشحالی بیش از حد سرکوب کرد.
The model of oppressed cauda equina nerve was made by putting hyponome in spinal cord.
مدل اعصاب دم اسبی سرکوب شده با قرار دادن هیپونوم در نخاع ایجاد شد.
The oppressed peoples will never allow themselves to be preyed upon by any invaders.
ملتهای سرکوب شده هرگز اجازه نخواهند داد که مهاجمان از آنها سوء استفاده کنند.
feel oppressed with the heat
با گرما احساس خفقان میکنم
Poverty oppresses the spirit.
فقر روح را سرکوب میکند.
I feel oppressed by the heat.
من احساس خفقان در اثر گرما میکنم.
She is often oppressed by him.
او اغلب توسط او سرکوب میشود.
Blacks and other nationally oppressed peoples
اقلیتهای سیاهپوست و سایر گروههای تحت ستم ملی
She was oppressed by her many woes.
او توسط غم و اندوه هایش سرکوب شد.
a system which oppressed working people.
یک سیستم که مردم کارگر را سرکوب میکرد.
he was oppressed by some secret worry.
او نگران یک نگرانی پنهان بود.
A sense of trouble ahead oppressed my spirits.
حس نگرانی در پیش رو، روح من را سرکوب کرد.
Many troubles oppressed my father.
مشکلات زیادی پدرم را سرکوب کرد.
The oppressed long for deliverance and liberation.
مظلومان مشتاق رهایی و آزادی هستند.
It seemed that the realisation of his life’s dream oppressed him with overjoy.
به نظر میرسید که تحقق رویای زندگیاش او را با خوشحالی بیش از حد سرکوب کرد.
The model of oppressed cauda equina nerve was made by putting hyponome in spinal cord.
مدل اعصاب دم اسبی سرکوب شده با قرار دادن هیپونوم در نخاع ایجاد شد.
The oppressed peoples will never allow themselves to be preyed upon by any invaders.
ملتهای سرکوب شده هرگز اجازه نخواهند داد که مهاجمان از آنها سوء استفاده کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید