overmarket

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈmɑːkɪt/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈmɑːrkɪt/

ترجمه

n. سوپرمارکت؛ یک فروشگاه توزیع کالا با خدمات خودپسند که محصولات غذایی و لوازم خانگی را به فروش می‌رساند.

عبارات و ترکیب‌ها

overmarketing

فروش بیش از حد

overmarketed

فروش بیش از حد شده

overmarkets

فروش بیش از حد می‌کند

overmarketing strategy

استراتژی فروش بیش از حد

overmarketed brand

برندی که بیش از حد فروخته شده است

overmarketing campaign

کمپین فروش بیش از حد

overmarketing efforts

تلاش‌های فروش بیش از حد

overmarketing problem

مشکل فروش بیش از حد

excessive overmarketing

فروش بیش از حد بی‌شکل

جملات نمونه

companies often overmarket their products during holiday seasons to boost sales.

شرکت‌ها اغلب محصولات خود را در فصل‌های تعطیلی بازاریابی می‌کنند تا فروش را افزایش دهند.

small businesses tend to overmarket their services without realizing the diminishing returns.

کسب و کارهای کوچک تمایل دارند خدمات خود را بازاریابی کنند بدون اینکه کاهش بازدهی را درک کنند.

tech companies overmarket new features that don't deliver on their promises.

شرکت‌های فناوری بازاریابی زیادی را برای ویژگی‌های جدید انجام می‌دهند که به وعده‌های خود عمل نمی‌کنند.

some brands overmarket to younger demographics through social media platforms.

برخی برندها با استفاده از پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی به جوان‌ترین گروه‌های جمعیت بازاریابی زیادی انجام می‌دهند.

marketers must avoid overmarket their offerings to prevent consumer fatigue.

بازاریاب‌ها باید از بازاریابی زیاد خود جلوگیری کنند تا خستگی مصرف‌کننده را جلوگیری کنند.

the company overmarket its luxury line, alienating budget-conscious customers.

شرکت بازاریابی زیادی را برای خط لักشیر خود انجام می‌دهد که مشتریانی که به دنبال صرفه‌جویی هستند را ناامید می‌کند.

startups frequently overmarket before establishing a loyal customer base.

شرکت‌های نوپا اغلب قبل از ایجاد پایه‌ای از مشتریان وفادار بازاریابی زیادی انجام می‌دهند.

overmarketing a product can damage brand reputation in the long run.

بازاریابی زیاد یک محصول می‌تواند در بلند مدت به شهرت برند آسیب بزند.

companies overmarket during economic downturns hoping to maintain revenue.

شرکت‌ها در دوره‌های کاهش اقتصادی بازاریابی زیادی انجام می‌دهند با امید به حفظ درآمد.

marketing teams overmarket when under pressure from executives to show results.

تیم‌های بازاریابی وقتی که تحت فشار مدیران برای نشان دادن نتایج قرار دارند بازاریابی زیادی انجام می‌دهند.

the fashion industry overmarket sustainable products without real environmental benefits.

صنعت مد بازاریابی زیادی را برای محصولات پایدار انجام می‌دهد بدون اینکه مزایای واقعی زیست‌محیطی داشته باشند.

restaurants overmarket their specials to drive daily customer traffic.

رستوران‌ها بازاریابی زیادی را برای ویژگی‌های خود انجام می‌دهند تا ترافیک مشتریان روزانه را افزایش دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید