panicking about
در حال دست و پنجه نرم کردن
stop panicking
دست و پنجه نرم کردن را متوقف کن
panicking now
حالا دست و پنجه نرم میکنم
was panicking
در حال دست و پنجه نرم کردن بودم
panicking mess
وضعیت آشفته دست و پنجه نرم کردن
panicking state
وضعیت دست و پنجه نرم کردن
just panicking
فقط دست و پنجه نرم میکنم
panicking later
بعداً دست و پنجه نرم میکنم
panicking crowds
جمعیت در حال دست و پنجه نرم کردن
panicking system
سیستم در حال دست و پنجه نرم کردن
i was panicking about the upcoming exam and couldn't focus.
من نگران امتحان پیش رو بودم و نمیتوانستم تمرکز کنم.
the team started panicking when they realized they were behind.
تیم وقتی متوجه شدند عقب هستند دچار وحشت شدند.
she's panicking over a minor detail, which is unnecessary.
او در مورد یک جزئیات کوچک دچار وحشت شده است که غیر ضروری است.
he's panicking about the possibility of losing his job.
او نگران احتمال از دست دادن شغلش است.
don't panic; just take a deep breath and assess the situation.
وحشت نکنید؛ فقط یک نفس عمیق بکشید و وضعیت را ارزیابی کنید.
the stock market is panicking over the new economic data.
بازار سهام در واکنش به دادههای اقتصادی جدید دچار وحشت شده است.
i'm panicking about missing the train and being late.
من نگران از دست دادن قطار و دیر رسیدن هستم.
the dog started panicking during the thunderstorm.
سگ در طول طوفان دچار وحشت شد.
she was panicking about the presentation she had to give.
او نگران ارائهای که باید انجام میداد دچار وحشت شده بود.
he stopped panicking once he understood what to do.
وقتی فهمید چه کار باید بکند، دیگر دچار وحشت نشد.
the child was panicking after getting lost in the store.
کودک پس از گم شدن در مغازه دچار وحشت شد.
panicking about
در حال دست و پنجه نرم کردن
stop panicking
دست و پنجه نرم کردن را متوقف کن
panicking now
حالا دست و پنجه نرم میکنم
was panicking
در حال دست و پنجه نرم کردن بودم
panicking mess
وضعیت آشفته دست و پنجه نرم کردن
panicking state
وضعیت دست و پنجه نرم کردن
just panicking
فقط دست و پنجه نرم میکنم
panicking later
بعداً دست و پنجه نرم میکنم
panicking crowds
جمعیت در حال دست و پنجه نرم کردن
panicking system
سیستم در حال دست و پنجه نرم کردن
i was panicking about the upcoming exam and couldn't focus.
من نگران امتحان پیش رو بودم و نمیتوانستم تمرکز کنم.
the team started panicking when they realized they were behind.
تیم وقتی متوجه شدند عقب هستند دچار وحشت شدند.
she's panicking over a minor detail, which is unnecessary.
او در مورد یک جزئیات کوچک دچار وحشت شده است که غیر ضروری است.
he's panicking about the possibility of losing his job.
او نگران احتمال از دست دادن شغلش است.
don't panic; just take a deep breath and assess the situation.
وحشت نکنید؛ فقط یک نفس عمیق بکشید و وضعیت را ارزیابی کنید.
the stock market is panicking over the new economic data.
بازار سهام در واکنش به دادههای اقتصادی جدید دچار وحشت شده است.
i'm panicking about missing the train and being late.
من نگران از دست دادن قطار و دیر رسیدن هستم.
the dog started panicking during the thunderstorm.
سگ در طول طوفان دچار وحشت شد.
she was panicking about the presentation she had to give.
او نگران ارائهای که باید انجام میداد دچار وحشت شده بود.
he stopped panicking once he understood what to do.
وقتی فهمید چه کار باید بکند، دیگر دچار وحشت نشد.
the child was panicking after getting lost in the store.
کودک پس از گم شدن در مغازه دچار وحشت شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید