parties

[ایالات متحده]/ˈpɑː.tiz/
[بریتانیا]/ˈpɑːr.tiz/

ترجمه

n. افراد درگیر در یک پرونده قانونی؛ گروه‌های سیاسی یا سازمان‌ها؛ گردهم‌آیی‌ها یا جشن‌های اجتماعی؛ همراهان یا همکاران

عبارات و ترکیب‌ها

parties involved

طرف‌های درگیر

hosting parties

برگزاری مهمانی

political parties

احزاب سیاسی

birthday parties

مهمانی‌های تولد

throwing parties

برگزار کردن مهمانی

parties' rights

حقوق احزاب

attended parties

مهمانی‌هایی که در آن‌ها حضور داشتیم

planning parties

برنامه‌ریزی برای مهمانی

major parties

احزاب بزرگ

parties' consent

رضایت احزاب

جملات نمونه

we threw a surprise birthday party for her.

ما یک مهمانی تولد غافلگیرانه برای او ترتیب دادیم.

the political parties debated the new legislation.

احزاب سیاسی قانونگذاری جدید را مورد بحث قرار دادند.

the company hosted a holiday party for its employees.

شرکت یک مهمانی تعطیلات برای کارمندان خود برگزار کرد.

they attended a lively party at a friend's house.

آنها در یک مهمانی پر جنب و جوش در خانه یک دوست شرکت کردند.

the wedding party was beautiful and elegant.

مهمانی عروسی زیبا و مجلل بود.

let's plan a farewell party for john.

بیایید یک مهمانی خداحافظی برای جان برنامه‌ریزی کنیم.

the party games were a lot of fun.

بازی‌های مهمانی خیلی سرگرم‌کننده بودند.

the party favors were small and thoughtful.

هدیه‌های مهمانی کوچک و با فکر بودند.

the music at the party was fantastic.

موسیقی در مهمانی فوق العاده بود.

the party ended late last night.

مهمانی دیروز شب دیر به پایان رسید.

we're organizing a new year's eve party.

ما در حال برگزاری یک مهمانی شب سال نو هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید