peacefulness

[ایالات متحده]/'pi:sfulnis/
[بریتانیا]/ˈpisfʊlnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آرامش، سکون؛ حالت صلح‌آمیز بودن.
Word Forms

جملات نمونه

Three others like to see some natural attractions of beauty and peacefulness.

سه نفر دیگر دوست دارند جاذبه های طبیعی زیبا و آرامش بخش را ببینند.

The peacefulness of the countryside helps me relax.

آرامش حومه به من کمک می کند تا آرام بگیرم.

Meditation can bring a sense of peacefulness to the mind.

مدیتیشن می تواند احساسی از آرامش را به ذهن بیاورد.

I find peace and peacefulness in nature.

من آرامش و آسایش را در طبیعت می یابم.

Yoga promotes a state of peacefulness and relaxation.

یوگا یک حالت آرامش و آرامش را ترویج می کند.

The peacefulness of the lake at sunset is breathtaking.

آرامش دریاچه در هنگام غروب خورشید نفس گیر است.

Her face radiated peacefulness and serenity.

چهره او آرامش و آرامش را نشان می داد.

Walking in the forest brings a sense of peacefulness.

قدم زدن در جنگل احساسی از آرامش را به ارمغان می آورد.

I long for the peacefulness of a quiet beach vacation.

من دلباخته آرامش یک تعطیلات ساحلی آرام هستم.

The monastery exudes an aura of peacefulness and tranquility.

صومعه حال و هوای آرامش و آرامش را از خود ساطع می کند.

The peacefulness of the garden helps me clear my mind.

آرامش باغ به من کمک می کند تا ذهنم را پاک کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید