perceptively aware
آگاهانه و با درک
perceptively insightful
بینشیار و با درک
perceptively critical
منتقدانه و با درک
perceptively observed
مشاهده شده با درک
perceptively analyzed
تجزیه و تحلیل شده با درک
perceptively interpreted
تفسیر شده با درک
perceptively noted
یادداشت شده با درک
perceptively understood
درک شده با درک
perceptively engaged
درگیر شده با درک
perceptively expressed
بیان شده با درک
she perceptively analyzed the situation before making a decision.
او به درستی و با هوش موقعیت را تجزیه و تحلیل کرد قبل از اینکه تصمیمی بگیرد.
he perceptively noticed the changes in her behavior.
او به درستی و با هوش تغییرات در رفتار او را متوجه شد.
perceptively, she understood the underlying issues in their conversation.
به درستی، او مسائل اساسی در مکالمه آنها را درک کرد.
the artist perceptively captured the emotions of the moment.
هنرمند به درستی و با هوش احساسات آن لحظه را به تصویر کشید.
he spoke perceptively about the challenges facing the community.
او به درستی و با هوش در مورد چالش های پیش روی جامعه صحبت کرد.
perceptively, the teacher recognized the student's struggles.
به درستی، معلم مشکلات دانش آموز را تشخیص داد.
she perceptively identified the key issues in the report.
او به درستی و با هوش مسائل کلیدی در گزارش را شناسایی کرد.
the manager perceptively adjusted the team's strategy.
مدیر به درستی و با هوش استراتژی تیم را تنظیم کرد.
perceptively, he offered solutions to the problems discussed.
به درستی، او راه حل هایی برای مشکلات مورد بحث ارائه کرد.
they perceptively evaluated the risks before proceeding.
آنها خطرات را قبل از ادامه دادن به درستی ارزیابی کردند.
perceptively aware
آگاهانه و با درک
perceptively insightful
بینشیار و با درک
perceptively critical
منتقدانه و با درک
perceptively observed
مشاهده شده با درک
perceptively analyzed
تجزیه و تحلیل شده با درک
perceptively interpreted
تفسیر شده با درک
perceptively noted
یادداشت شده با درک
perceptively understood
درک شده با درک
perceptively engaged
درگیر شده با درک
perceptively expressed
بیان شده با درک
she perceptively analyzed the situation before making a decision.
او به درستی و با هوش موقعیت را تجزیه و تحلیل کرد قبل از اینکه تصمیمی بگیرد.
he perceptively noticed the changes in her behavior.
او به درستی و با هوش تغییرات در رفتار او را متوجه شد.
perceptively, she understood the underlying issues in their conversation.
به درستی، او مسائل اساسی در مکالمه آنها را درک کرد.
the artist perceptively captured the emotions of the moment.
هنرمند به درستی و با هوش احساسات آن لحظه را به تصویر کشید.
he spoke perceptively about the challenges facing the community.
او به درستی و با هوش در مورد چالش های پیش روی جامعه صحبت کرد.
perceptively, the teacher recognized the student's struggles.
به درستی، معلم مشکلات دانش آموز را تشخیص داد.
she perceptively identified the key issues in the report.
او به درستی و با هوش مسائل کلیدی در گزارش را شناسایی کرد.
the manager perceptively adjusted the team's strategy.
مدیر به درستی و با هوش استراتژی تیم را تنظیم کرد.
perceptively, he offered solutions to the problems discussed.
به درستی، او راه حل هایی برای مشکلات مورد بحث ارائه کرد.
they perceptively evaluated the risks before proceeding.
آنها خطرات را قبل از ادامه دادن به درستی ارزیابی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید