perspicuously clear
واضح به روشنی
perspicuously explained
به روشنی توضیح داده شده
perspicuously stated
به روشنی بیان شده
perspicuously presented
به روشنی ارائه شده
perspicuously written
به روشنی نوشته شده
perspicuously articulated
به روشنی بیان شده
perspicuously conveyed
به روشنی منتقل شده
perspicuously outlined
به روشنی ترسیم شده
perspicuously discussed
به روشنی مورد بحث قرار گرفته
perspicuously summarized
به روشنی خلاصه شده
she explained the concept perspicuously to the students.
او مفهوم را به طور واضح و رسا برای دانش آموزان توضیح داد.
the report was written perspicuously, making it easy to understand.
گزارش به طور واضح نوشته شده بود و به راحتی قابل درک بود.
he expressed his thoughts perspicuously during the meeting.
او افکار خود را به طور واضح و رسا در طول جلسه بیان کرد.
the author presents his arguments perspicuously in the book.
نویسنده استدلال های خود را به طور واضح و رسا در کتاب ارائه می دهد.
she articulated her ideas perspicuously, impressing everyone.
او ایده های خود را به طور واضح و رسا بیان کرد و همه را تحت تأثیر قرار داد.
the teacher explained the math problems perspicuously.
معلم مسائل ریاضی را به طور واضح و رسا توضیح داد.
his instructions were given perspicuously, leaving no room for confusion.
دستورالعمل های او به طور واضح داده شد و جای هیچ گونه سردرگمی باقی نگذاشت.
the presentation was delivered perspicuously, engaging the audience.
ارائه به طور واضح ارائه شد و مخاطبان را درگیر کرد.
she wrote the guidelines perspicuously so everyone could follow them.
او دستورالعمل ها را به طور واضح نوشت تا همه بتوانند آنها را دنبال کنند.
the professor explained the theory perspicuously, facilitating better comprehension.
پروفسور تئوری را به طور واضح توضیح داد و درک بهتر را تسهیل کرد.
perspicuously clear
واضح به روشنی
perspicuously explained
به روشنی توضیح داده شده
perspicuously stated
به روشنی بیان شده
perspicuously presented
به روشنی ارائه شده
perspicuously written
به روشنی نوشته شده
perspicuously articulated
به روشنی بیان شده
perspicuously conveyed
به روشنی منتقل شده
perspicuously outlined
به روشنی ترسیم شده
perspicuously discussed
به روشنی مورد بحث قرار گرفته
perspicuously summarized
به روشنی خلاصه شده
she explained the concept perspicuously to the students.
او مفهوم را به طور واضح و رسا برای دانش آموزان توضیح داد.
the report was written perspicuously, making it easy to understand.
گزارش به طور واضح نوشته شده بود و به راحتی قابل درک بود.
he expressed his thoughts perspicuously during the meeting.
او افکار خود را به طور واضح و رسا در طول جلسه بیان کرد.
the author presents his arguments perspicuously in the book.
نویسنده استدلال های خود را به طور واضح و رسا در کتاب ارائه می دهد.
she articulated her ideas perspicuously, impressing everyone.
او ایده های خود را به طور واضح و رسا بیان کرد و همه را تحت تأثیر قرار داد.
the teacher explained the math problems perspicuously.
معلم مسائل ریاضی را به طور واضح و رسا توضیح داد.
his instructions were given perspicuously, leaving no room for confusion.
دستورالعمل های او به طور واضح داده شد و جای هیچ گونه سردرگمی باقی نگذاشت.
the presentation was delivered perspicuously, engaging the audience.
ارائه به طور واضح ارائه شد و مخاطبان را درگیر کرد.
she wrote the guidelines perspicuously so everyone could follow them.
او دستورالعمل ها را به طور واضح نوشت تا همه بتوانند آنها را دنبال کنند.
the professor explained the theory perspicuously, facilitating better comprehension.
پروفسور تئوری را به طور واضح توضیح داد و درک بهتر را تسهیل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید