persuasively

[ایالات متحده]/pə'sweisivli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور قانع‌کننده، با مهارت‌های گفتاری قوی.

عبارات و ترکیب‌ها

argue persuasively

استدلال متقاعد کننده

جملات نمونه

the suggestions so originally and persuasively outlined.

پیشنهاداتی که به طور اصیل و متقاعد کننده بیان شده بودند.

She argued persuasively for her promotion.

او با قاطعیت و متقاعدکنندگی برای ارتقای خود استدلال کرد.

The salesperson persuasively convinced me to buy the product.

فروشنده با متقاعد کردن من محصول را خرید.

He spoke persuasively about the benefits of exercise.

او با قاطعیت و متقاعدکنندگی در مورد فواید ورزش صحبت کرد.

The politician persuasively presented his campaign promises.

سیاستمدار قول‌های انتخاباتی خود را به طور متقاعدکننده ارائه کرد.

The lawyer persuasively argued the case in court.

وکیل با قاطعیت و متقاعدکنندگی پرونده را در دادگاه استدلال کرد.

She wrote persuasively in her persuasive essay.

او با قاطعیت و متقاعدکنندگی در مقاله متقاعد کننده خود نوشت.

The teacher persuasively explained the concept to the students.

معلم مفهوم را به طور متقاعدکننده برای دانش آموزان توضیح داد.

The advertisement persuasively promoted the new product.

تبلیغ محصول جدید را به طور متقاعدکننده تبلیغ کرد.

He persuasively convinced his friends to go on a road trip.

او دوستان خود را متقاعد کرد تا به یک سفر جاده ای بروند.

The CEO persuasively presented the company's growth strategy.

مدیر عامل استراتژی رشد شرکت را به طور متقاعدکننده ارائه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید