placation

[ایالات متحده]/pləˈkeɪʃən/
[بریتانیا]/pləˈkeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل آرامش دادن یا تسکین دادن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

peaceful placation

دلجویي آرام

effective placation

دلجويي موثر

gentle placation

دلجويي ملايم

quick placation

دلجويي سريع

calm placation

دلجويي آرام

timely placation

دلجويي به موقع

subtle placation

دلجويي ظريف

sincere placation

دلجويي صميمي

strategic placation

دلجويي استراتژيك

constant placation

دلجويي مداوم

جملات نمونه

the placation of the angry crowd was crucial for the event to proceed smoothly.

آرام کردن جمعیت خشمگین برای پیشرفت روانه رویداد بسیار مهم بود.

her placation of the upset child helped calm him down.

آرام کردن کودک ناراحت توسط او به آرام کردنش کمک کرد.

the manager's placation of the employees improved morale.

آرام کردن کارکنان توسط مدیر باعث بهبود روحیه شد.

they used placation tactics to resolve the conflict peacefully.

آنها از تاکتیک های آرام کردن برای حل صلح آمیز درگیری استفاده کردند.

his placation efforts were met with skepticism.

تلاش های او برای آرام کردن با شک و تردید روبرو شد.

she hoped that her placation would mend their broken friendship.

او امیدوار بود که آرام کردنش دوستی شکسته آنها را ترمیم کند.

the placation of the stakeholders was necessary for project approval.

آرام کردن ذینفعان برای تایید پروژه ضروری بود.

his placation of the critics was a strategic move.

آرام کردن منتقدان توسط او یک حرکت استراتژیک بود.

effective placation can lead to better negotiations.

آرام کردن موثر می تواند منجر به مذاکرات بهتر شود.

the placation of her fears allowed her to take the leap.

آرام کردن ترس های او به او اجازه داد تا این گام را بردارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید