pouty lips
لبهای اخم کرده
pouty face
چهره اخم کرده
pouty look
نگاه اخم کرده
pouty expression
حالت اخم کرده
pouty girl
دختر اخم کرده
pouty attitude
حرفهای اخم کرده
pouty smile
لبخند اخم کرده
pouty cheeks
گونههای اخم کرده
pouty pout
اخم کردن
pouty pose
حالت اخم کرده
she gave him a pouty look when he forgot her birthday.
وقتی تولدش را فراموش کرد، به او نگاهی حقهدار انداخت.
the child looked pouty after being told to clean his room.
بعد از اینکه به او گفته شد اتاقش را تمیز کند، کودک با چهرهای حقهدار به نظر میرسید.
her pouty lips were irresistible in the summer sun.
لبهای حقهدارش در آفتاب تابستان غیرقابل مقاومت بودند.
he tried to cheer her up, but she remained pouty.
او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان حقهدار باقی ماند.
the model posed with a pouty expression for the photoshoot.
مدل با چهرهای حقهدار برای عکاسی ژست گرفت.
she always looks pouty when she doesn't get her way.
وقتی نمیتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، همیشه چهرهای حقهدار دارد.
his pouty demeanor made it hard to take him seriously.
حالت حقهدار او باعث میشد او را جدی نگرفتن سخت باشد.
after the argument, she sat there with a pouty face.
بعد از بحث، او با چهرهای حقهدار آنجا نشست.
the pouty puppy looked up at me with big, sad eyes.
سگ تولهحقهدار با چشمان بزرگ و غمگین به من نگاه کرد.
he couldn't help but smile at her pouty expression.
او نتوانست جلوی خنده به چهرهی حقهدارش را بگیرد.
pouty lips
لبهای اخم کرده
pouty face
چهره اخم کرده
pouty look
نگاه اخم کرده
pouty expression
حالت اخم کرده
pouty girl
دختر اخم کرده
pouty attitude
حرفهای اخم کرده
pouty smile
لبخند اخم کرده
pouty cheeks
گونههای اخم کرده
pouty pout
اخم کردن
pouty pose
حالت اخم کرده
she gave him a pouty look when he forgot her birthday.
وقتی تولدش را فراموش کرد، به او نگاهی حقهدار انداخت.
the child looked pouty after being told to clean his room.
بعد از اینکه به او گفته شد اتاقش را تمیز کند، کودک با چهرهای حقهدار به نظر میرسید.
her pouty lips were irresistible in the summer sun.
لبهای حقهدارش در آفتاب تابستان غیرقابل مقاومت بودند.
he tried to cheer her up, but she remained pouty.
او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان حقهدار باقی ماند.
the model posed with a pouty expression for the photoshoot.
مدل با چهرهای حقهدار برای عکاسی ژست گرفت.
she always looks pouty when she doesn't get her way.
وقتی نمیتواند کاری را که میخواهد انجام دهد، همیشه چهرهای حقهدار دارد.
his pouty demeanor made it hard to take him seriously.
حالت حقهدار او باعث میشد او را جدی نگرفتن سخت باشد.
after the argument, she sat there with a pouty face.
بعد از بحث، او با چهرهای حقهدار آنجا نشست.
the pouty puppy looked up at me with big, sad eyes.
سگ تولهحقهدار با چشمان بزرگ و غمگین به من نگاه کرد.
he couldn't help but smile at her pouty expression.
او نتوانست جلوی خنده به چهرهی حقهدارش را بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید