preoccupying

[ایالات متحده]/priːˈɒkjʊpaɪɪŋ/
[بریتانیا]/priˈɑːkjəˌpaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کاملاً ذهن یا توجه کسی را مشغول کردن؛ کاملاً افکار کسی را درگیر کردن؛ تمرکز کسی را بر روی چیزی متمرکز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

preoccupying thoughts

نگاه‌های وسواسی

preoccupying issues

مشکلات وسواسی

preoccupying concerns

نگرانی‌های وسواسی

preoccupying matters

موارد وسواسی

preoccupying feelings

احساسات وسواسی

preoccupying tasks

وظایف وسواسی

preoccupying questions

سوالات وسواسی

preoccupying dreams

رویاهای وسواسی

preoccupying events

رویدادهای وسواسی

preoccupying situations

شرایط وسواسی

جملات نمونه

his preoccupying thoughts kept him awake at night.

افکار مزاحم او باعث می‌شد شب‌ها بیدار بماند.

she found herself preoccupying over the upcoming exam.

او متوجه خود دید که درگیر نگرانی درباره امتحان پیش رو شده است.

preoccupying issues at work can affect your performance.

مشکلات مزاحم در محل کار می‌توانند بر عملکرد شما تأثیر بگذارند.

his preoccupying worries about the future are exhausting.

نگرانی‌های مزاحم او درباره آینده خسته‌کننده هستند.

she has a preoccupying habit of overthinking every decision.

او عادت مزاحمی به بیش‌فکر کردن هر تصمیمی دارد.

preoccupying thoughts can lead to anxiety.

افکار مزاحم می‌توانند منجر به اضطراب شوند.

he has been preoccupying himself with work lately.

او اخیراً بیشتر وقت خود را صرف کار کرده است.

her preoccupying feelings about the relationship are hard to ignore.

احساسات مزاحم او درباره رابطه سخت است که نادیده گرفته شود.

they expressed their preoccupying concerns during the meeting.

آنها نگرانی‌های مزاحم خود را در طول جلسه بیان کردند.

preoccupying thoughts can hinder creativity.

افکار مزاحم می‌توانند خلاقیت را مختل کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید