pressurizes

[ایالات متحده]/ˈprɛʃəraɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈprɛʃəraɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی فشار وارد کردن؛ حفظ فشار جوی درون چیزی؛ افزایش فشار در چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

pressurizes air

فشار هوای

pressurizes system

فشار سیستم

pressurizes gas

فشار گاز

pressurizes fluid

فشار سیال

pressurizes chamber

فشار محفظه

pressurizes environment

فشار محیط

pressurizes vessel

فشار ظرف

pressurizes process

فشار فرآیند

pressurizes equipment

فشار تجهیزات

pressurizes material

فشار ماده

جملات نمونه

the coach pressurizes the team to perform better.

مربی تیم را تحت فشار قرار می‌دهد تا بهتر عمل کنند.

high competition pressurizes companies to innovate.

رقابت شدید شرکت‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد تا نوآوری کنند.

the deadline pressurizes employees to finish the project.

مهلت مقرر باعث می‌شود کارمندان برای اتمام پروژه تحت فشار قرار گیرند.

she pressurizes her friends to join her fitness class.

او دوستانش را تحت فشار قرار می‌دهد تا به کلاس تناسب اندام او بپیوندند.

market demands pressurizes manufacturers to increase production.

تقاضای بازار تولیدکنندگان را تحت فشار قرار می‌دهد تا تولید را افزایش دهند.

he pressurizes himself to achieve his personal goals.

او خود را تحت فشار قرار می‌دهد تا به اهداف شخصی خود دست یابد.

the government pressurizes companies to reduce emissions.

دولت شرکت‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد تا میزان انتشار را کاهش دهند.

peer pressure often pressurizes teenagers into risky behavior.

فشار همسالان اغلب نوجوانان را به سمت رفتارهای پرخطر سوق می‌دهد.

the media pressurizes politicians to address public concerns.

رسانه ها سیاستمداران را تحت فشار قرار می دهد تا به نگرانی های مردم رسیدگی کنند.

she pressurizes her team to meet the sales targets.

او تیم خود را تحت فشار قرار می‌دهد تا به اهداف فروش دست یابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید