proselytizer

[ایالات متحده]/[ˈprɒsɪlɪˌtaɪzə(r)]/
[بریتانیا]/[ˈprɑːsɪlɪˌtaɪzər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تبدیل یا متقاعد کردن کسی به یک باور یا نظام باور متفاوت؛ فعالانه ترویج یک علت یا دیدگاه.
n. شخصی که سعی می‌کند دیگران را به باور یا نظام باور خود متقاعد کند؛ کسی که فعالانه یک علت یا دیدگاه را ترویج می‌دهد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

aggressive proselytizer

تبلیغگر فعال

relentless proselytizer

تبلیغگر پیروزمند

proselytizer's zeal

علاقه‌ی تبلیغگر

trained proselytizer

تبلیغگر آموزش دیده

former proselytizer

تبلیغگر سابق

dedicated proselytizer

تبلیغگر وفادار

proselytizer groups

گروه‌های تبلیغگر

proselytizer campaign

حمله‌ی تبلیغگر

zealous proselytizer

تبلیغگر علاقه‌مند

جملات نمونه

the zealous proselytizer traveled extensively to spread his faith.

تبلیغگر متعهد به سفرهای گسترده‌ای برای گسترش باورهای خود انجام داد.

critics accused the proselytizer of aggressive tactics and undue pressure.

انتقادات وی را به دلیل استفاده از روش‌های تهاجمی و فشار غیرقانونی متهم کرد.

he was a dedicated proselytizer, committed to converting others.

وی یک تبلیغگر وفادار بود که به تبدیل دیگران وفادار بود.

the proselytizer faced opposition from those who disagreed with his beliefs.

تبلیغگر از مخالفت افرادی که با باورهای او متفق نبودند مواجه شد.

many proselytizers work tirelessly to share their religious message.

بیشتر تبلیغگران به طور غیرمتوقفی کار می‌کنند تا پیام دینی خود را به اشتراک بگذارند.

the community debated the role of the proselytizer in their neighborhood.

جامعه در مورد نقش تبلیغگر در محل زندگی خود بحث کرد.

a skilled proselytizer can effectively communicate complex theological concepts.

یک تبلیغگر ماهر می‌تواند مفاهیم نظریاتی پیچیده را به طور مؤثر منتقل کند.

the proselytizer’s approach was gentle and respectful, avoiding confrontation.

رویکرد تبلیغگر لطیف و احترام‌آمیز بود و از تقابل پرهیز کرد.

some consider the proselytizer’s work to be a vital public service.

برخی افراد کار تبلیغگر را یک خدمات عمومی حیاتی می‌دانند.

the experienced proselytizer offered guidance to new recruits in the field.

تبلیغگر با سابقه راهنمایی به نیروهای جدید در این زمینه ارائه کرد.

the proselytizer used social media to reach a wider audience with his message.

تبلیغگر از رسانه‌های اجتماعی برای انتشار پیام خود به جمع بزرگ‌تری استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید