disappointed

[ایالات متحده]/dɪsə'pɒɪntɪd/
[بریتانیا]/'dɪsə'pɔɪntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس ناامیدی یا دلسردی؛ امیدها یا انتظارات برآورده نشده
v. برآورده نکردن انتظارات یا امیدها؛ مانع شدن یا جلوگیری از وقوع (زمان گذشته و شکل سوم فعل ناامید کردن)
Word Forms
زمان گذشتهdisappointed
قسمت سوم فعلdisappointed

عبارات و ترکیب‌ها

feeling disappointed

احساس ناامیدی

disappointed at

ناراضی از

be disappointed with

ناامید شدن از

bitterly disappointed

بسیار ناامید

be disappointed in

ناامید شدن در مورد

جملات نمونه

they were disappointed yet again.

آنها بار دیگر ناامید شدند.

be disappointed of one's purpose

ناامید از هدف خود بودن

a disappointed young man)

یک جوان ناامید)

The book disappointed me.

کتاب من را ناامید کرد.

He is disappointed with the pool car.

او از ماشین استخر ناامید است.

He was disappointed at the result.

او در برابر نتیجه ناامید بود.

I'm disappointed in you, Mary.

من در شما، مری، ناامید هستم.

I was disappointed by the food and the inattentive service.

من از غذا و خدمات بی‌توجه ناامید بودم.

All of us were disappointed by him.

همه ما از او ناامید بودیم.

The brevity of the concert disappointed the audience.

کوتاهی کنسرت باعث ناامیدی مخاطبان شد.

thousands of disappointed customers were kept waiting.

هزاران مشتری ناامید منتظر ماندند.

they were disappointed at losing out to Berlin in the semi-finals.

آنها در برابر باختن به برلین در نیمه نهایی ناامید شدند.

don't expect anything and you won't be disappointed, that's my philosophy.

هیچ انتظاری نکنید و ناامید نخواهید شد، این فلسفه من است.

Peter was more than a little disappointed not to be chosen for the team.

پیتر بیش از حد ناامید نبود که برای تیم انتخاب نشود.

Are you very disappointed about / at losing the game?

آیا در مورد / در از دست دادن بازی بسیار ناامید هستید؟

We were all disappointed to learn that the picnic had been cancelled.

همه ما از این خبر که پیک نیک لغو شده بود ناامید بودیم.

He was disappointed so often that he became hopeless.

او آنقدر بارها ناامید شده بود که ناامید شد.

Day by day the disappointed lover peaked and pined.

روز به روز عاشق ناامید اوج گرفت و دلدردگی کرد.

نمونه‌های واقعی

I was disappointed in his Lordship, but I'm more disappointed in you.

من در مورد لردش ناامید شدم، اما بیشتر از شما ناامید شدم.

منبع: Downton Abbey (Audio Version) Season 5

Which means it's easier to be disappointed.

که به این معنی است که ناامید شدن آسان تر است.

منبع: Simple Psychology

Will not be disappointed. - You will not be disappointed.

ناامید نخواهید شد. - شما ناامید نخواهید شد.

منبع: Lost Girl Season 4

Dismayed is a term that means very worried or disappointed.

ناامید بودن اصطلاحی است که به معنای بسیار نگران یا ناامید بودن است.

منبع: This month VOA Special English

Now, I hope you're not disappointed with such an explosion-free outcome.

حالا امیدوارم با چنین نتیجه ای بدون انفجار ناامید نشوید.

منبع: If there is a if.

The last thing I said to her was that she disappointed me.

آخرین چیزی که به او گفتم این بود که او مرا ناامید کرد.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

How do I forgive a woman how has disappointed me again and again?

چگونه می توانم زنی را که بارها و بارها مرا ناامید کرده است ببخشم؟

منبع: The Best Mom

Because, if you don't, she'll be very, very disappointed. -Rip them!

چون اگر اینطور نشود، او بسیار بسیار ناامید خواهد شد. - آنها را پاره کن!

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

I told her not to be disappointed, we'd probably lose this one.

به او گفتم ناامید نشود، احتمالاً این یکی را می بازاریم.

منبع: "To Kill a Mockingbird" Original Soundtrack

Yeah. I can say I do feel like you won't be disappointed.

بله. می توانم بگویم احساس می کنم که ناامید نخواهید شد.

منبع: Lost Girl Season 4

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید