psychoanalyzed

[ایالات متحده]/[ˌsaɪkoʊˈænəlaɪzd]/
[بریتانیا]/[ˌsaɪkoʊˈænəˌlaɪzd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (گذشته‌ی پس‌تر از psychoanalyze) به یک فرد روان‌پزشکی دادن؛ فرایند‌های روانی را تحلیل کردن؛ علل و تعارضات ناخودآگاه را بررسی و تفسیر کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

psychoanalyzed him

او را از منظر روان‌پزشکی تحلیل کرد

being psychoanalyzed

در حال تحلیل روان‌پزشکی قرار داشت

already psychoanalyzed

قبلاً از منظر روان‌پزشکی تحلیل شده بود

carefully psychoanalyzed

به دقت از منظر روان‌پزشکی تحلیل شد

thoroughly psychoanalyzed

به طور کامل از منظر روان‌پزشکی تحلیل شد

he psychoanalyzed

او از منظر روان‌پزشکی تحلیل کرد

psychoanalyzed deeply

به طور عمیق از منظر روان‌پزشکی تحلیل شد

psychoanalyzed behavior

رفتار از منظر روان‌پزشکی تحلیل شد

they psychoanalyzed

آن‌ها از منظر روان‌پزشکی تحلیل کردند

جملات نمونه

the therapist psychoanalyzed his patient to understand the root of his anxiety.

درمانگر به بیمار خود روان‌شناسی کرد تا ریشه اضطراب او را فهمد.

she felt like she'd been psychoanalyzed by the relentless questioning.

او احساس کرد که با پرسش‌های مکرر روان‌شناسی شده است.

the novel's characters were deeply psychoanalyzed, revealing their hidden motivations.

کarakترهای رمان به طور عمیق روان‌شناسی شدند و اهداف پنهان آن‌ها آشکار شد.

he psychoanalyzed his own dreams, hoping to gain self-awareness.

او خواب‌های خود را روان‌شناسی کرد، با امید به کسب آگاهی بیشتر درباره خود.

the film psychoanalyzed the american psyche through the lens of consumerism.

فیلم با عدسی مصرف‌گرایی روان‌شناسی روان‌جمعیت آمریکایی را انجام داد.

the critic psychoanalyzed the play's protagonist, finding him to be a complex figure.

کارشناس روان‌شناسی شخصیت اصلی نمایش را انجام داد و او را یک شخصیت پیچیده یافت.

the professor psychoanalyzed the historical figure's actions to understand his political strategy.

پروفسور روان‌شناسی اقدامات فرد تاریخی را انجام داد تا استراتژی سیاسی او را فهمد.

having been psychoanalyzed for years, she understood her defense mechanisms.

پس از سال‌ها روان‌شناسی، او مکانیزم‌های دفاعی خود را فهمید.

the researcher psychoanalyzed social media trends to predict consumer behavior.

پژوهشگر روان‌شناسی روند محبوبیت رسانه‌های اجتماعی را انجام داد تا رفتار مصرف‌کننده را پیش‌بینی کند.

the author psychoanalyzed the family dynamics in the story with remarkable detail.

نویسنده با جزئیات بسیار خاص، روابط خانوادگی در داستان را روان‌شناسی کرد.

the detective psychoanalyzed the suspect's alibi, finding inconsistencies.

پلیسی روان‌شناسی دفاع جرم مشکوک را انجام داد و ناهم‌خوانی‌ها را یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید