pummelled by rain
در هم کوبیده شده توسط باران
pummelled with questions
در هم کوبیده شده با سوالات
pummelled by waves
در هم کوبیده شده توسط امواج
pummelled into submission
در هم کوبیده شده تا تسلیم شود
pummelled by critics
در هم کوبیده شده توسط منتقدان
pummelled with blows
در هم کوبیده شده با ضربات
pummelled for mistakes
در هم کوبیده شده به خاطر اشتباهات
pummelled by wind
در هم کوبیده شده توسط باد
pummelled with feedback
در هم کوبیده شده با بازخورد
pummelled in battle
در هم کوبیده شده در نبرد
the boxer pummelled his opponent in the ring.
бокسوار حریف خود را در رینگ مورد ضرب و شتم قرار داد.
the storm pummelled the coastal town for hours.
طوفان به مدت چند ساعت شهر ساحلی را مورد ضرب و شتم قرار داد.
she pummelled the dough until it was smooth.
او خمیر را تا زمانی که نرم شد، مورد ضرب و شتم قرار داد.
the waves pummelled the shore during the high tide.
امواج در هنگام جزر و مد بالا، ساحل را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
he felt pummelled by the constant criticism.
او احساس کرد که انتقادات مداوم او را مورد ضرب و شتم قرار داده است.
the kids pummelled each other playfully in the backyard.
کودکان به طور بازیگانه در حیاط پشتی یکدیگر را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
the heavy rain pummelled the roof all night long.
باران شدید تمام شب سقف را مورد ضرب و شتم قرار داد.
he pummelled the punching bag to relieve stress.
او برای رفع استرس، کیسه بوکس را مورد ضرب و شتم قرار داد.
the critics pummelled the movie for its poor storyline.
منتقدان فیلم را به دلیل داستان ضعیف آن مورد انتقاد قرار دادند.
the wind pummelled the trees, bending their branches.
باد درختان را مورد ضرب و شتم قرار داد و شاخه های آنها را خم کرد.
pummelled by rain
در هم کوبیده شده توسط باران
pummelled with questions
در هم کوبیده شده با سوالات
pummelled by waves
در هم کوبیده شده توسط امواج
pummelled into submission
در هم کوبیده شده تا تسلیم شود
pummelled by critics
در هم کوبیده شده توسط منتقدان
pummelled with blows
در هم کوبیده شده با ضربات
pummelled for mistakes
در هم کوبیده شده به خاطر اشتباهات
pummelled by wind
در هم کوبیده شده توسط باد
pummelled with feedback
در هم کوبیده شده با بازخورد
pummelled in battle
در هم کوبیده شده در نبرد
the boxer pummelled his opponent in the ring.
бокسوار حریف خود را در رینگ مورد ضرب و شتم قرار داد.
the storm pummelled the coastal town for hours.
طوفان به مدت چند ساعت شهر ساحلی را مورد ضرب و شتم قرار داد.
she pummelled the dough until it was smooth.
او خمیر را تا زمانی که نرم شد، مورد ضرب و شتم قرار داد.
the waves pummelled the shore during the high tide.
امواج در هنگام جزر و مد بالا، ساحل را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
he felt pummelled by the constant criticism.
او احساس کرد که انتقادات مداوم او را مورد ضرب و شتم قرار داده است.
the kids pummelled each other playfully in the backyard.
کودکان به طور بازیگانه در حیاط پشتی یکدیگر را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
the heavy rain pummelled the roof all night long.
باران شدید تمام شب سقف را مورد ضرب و شتم قرار داد.
he pummelled the punching bag to relieve stress.
او برای رفع استرس، کیسه بوکس را مورد ضرب و شتم قرار داد.
the critics pummelled the movie for its poor storyline.
منتقدان فیلم را به دلیل داستان ضعیف آن مورد انتقاد قرار دادند.
the wind pummelled the trees, bending their branches.
باد درختان را مورد ضرب و شتم قرار داد و شاخه های آنها را خم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید