quirkily

[ایالات متحده]/ˈkwɜː.kɪ.li/
[بریتانیا]/ˈkwɜr.kɪ.li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز عجیب یا غیرمعمول؛ به روشی هوشمندانه یا فریبنده

عبارات و ترکیب‌ها

quirkily charming

جذاب و عجیب

quirkily unique

منحصر به فرد و عجیب

quirkily funny

خنده دار و عجیب

quirkily designed

طراحی عجیب و غریب

quirkily dressed

پوشیده شده به روش عجیب و غریب

quirkily styled

به سبک عجیب و غریب

quirkily different

متفاوت و عجیب

quirkily playful

بازیگوش و عجیب

quirkily creative

خلاق و عجیب

quirkily insightful

بینشیار و عجیب

جملات نمونه

she dressed quirkily for the party.

او به طرز عجیب و غریبی برای مهمانی لباس پوشید.

he quirkily rearranged the furniture.

او مبلمان را به طرز عجیب و غریبی دوباره مرتب کرد.

they quirkily named their cat after a famous artist.

آنها به طرز عجیب و غریبی اسم گربه خود را به نام یک هنرمند مشهور گذاشتند.

the movie was quirkily entertaining.

فیلم به طرز عجیب و غریبی سرگرم کننده بود.

she quirkily decorated her room with vintage items.

او اتاق خود را به طرز عجیب و غریبی با وسایل قدیمی تزئین کرد.

he spoke quirkily, making everyone laugh.

او به طرز عجیب و غریبی صحبت کرد و همه را به خنده واداشت.

the artist's style is quirkily unique.

سبک هنرمند به طرز عجیب و غریبی منحصر به فرد است.

she quirkily combined flavors in her cooking.

او طعم ها را به طرز عجیب و غریبی در آشپزی خود ترکیب کرد.

he has a quirkily optimistic view of life.

او یک دیدگاه عجیب و غریب و خوش بینانه نسبت به زندگی دارد.

the book is quirkily written, full of humor.

کتاب به طرز عجیب و غریبی نوشته شده و پر از طنز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید