raggedly

[ایالات متحده]/'rægidli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز خشن یا پاره

عبارات و ترکیب‌ها

looked raggedly

ظاهری نامرتب داشت

walked raggedly

به‌طور نامرتب راه رفت

جملات نمونه

Except on the crown, which was raggedly bald, he had stiff black hair, standing jaggedly all over it, and growing down hill almost to his broad, blunt nose.

به جز روی تاج که به طرز نامرتبی کچل بود، او دارای موهای سیاه و سفت بود که به طور نامنظم روی سرش ایستاده بود و تا بینی پهن و کندش به سمت پایین رشد می‌کرد.

He walked raggedly after running a marathon.

او پس از دویدن ماراتن به طرز نامرتبی راه می‌رفت.

She sang raggedly as she was recovering from a cold.

او در حالی که از سرما بهبود می‌یافت، به طرز نامرتبی آواز می‌خواند.

The old man breathed raggedly due to his illness.

به دلیل بیماری‌اش، پیرمرد به طرز نامرتبی نفس می‌کشید.

The dog barked raggedly at the strangers approaching the house.

سگ به طرز نامرتبی به سمت غریبه‌هایی که به سمت خانه می‌رفتند، پارس کرد.

The car engine ran raggedly after years of neglect.

پس از سال‌ها بی‌توجهی، موتور ماشین به طرز نامرتبی کار می‌کرد.

The soldier marched raggedly through the muddy battlefield.

سرباز با قدم‌های نامرتب از میان میدان جنگ گل‌آلود عبور کرد.

Her hair hung raggedly around her face after being caught in the wind.

پس از اینکه در باد به دام افتاد، موهایش به طرز نامرتبی دور صورتش آویزان بود.

The beggar's clothes hung raggedly from his thin frame.

لباس‌های گدا به طرز نامرتبی از بدنش که بسیار لاغر بود آویزان بود.

The flag fluttered raggedly in the strong wind.

پرچم در باد شدید به طرز نامرتبی تکان می‌خورد.

The old book had raggedly torn pages.

کتاب قدیمی صفحاتی پاره و نامرتب داشت.

نمونه‌های واقعی

His soft, reddish hair lay raggedly over the tops of his little ears.

موهای نرم و قرمز رنگش نامرتب روی گوش‌های کوچک‌اش افتاده بود.

منبع: The heart is a lonely hunter.

And he was off again, a decrepit vagabond, with his hands in his pockets, his elbows squared, and frayed coat-tails swinging raggedly from side to side.

و او دوباره به حرکت درآمد، یک ولگرد فرسوده، با دست‌های داخل جیب‌هایش، آرنج‌های خمیده و لبه‌های پاره کت‌اش به طور نامرتب از یک طرف به طرف دیگر تاب می‌خورد.

منبع: Amateur Thief Rafiz

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید