look shabbily
ظاهری نامرتب داشتن
dressed shabbily
لباس نامرتب پوشیدن
live shabbily
زندگی نامرتب داشتن
She was shabbily dressed.
او بهطور نامرتب و بیارایه لباس پوشیده بود.
I think you were very shabbily treated.
به نظر من شما خیلی بد رفتار شدید.
look shabbily
ظاهری نامرتب داشتن
dressed shabbily
لباس نامرتب پوشیدن
live shabbily
زندگی نامرتب داشتن
She was shabbily dressed.
او بهطور نامرتب و بیارایه لباس پوشیده بود.
I think you were very shabbily treated.
به نظر من شما خیلی بد رفتار شدید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید