rambling

[ایالات متحده]/ˈræmblɪŋ/
[بریتانیا]/ˈræmblɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌هدف، طولانی، گسترده
n. پیاده‌روی آرام در طبیعت، گفتگوی غیررسمی
v. پرسه زدن، سرگردان شدن، به‌طور غیرقابل کنترل رشد کردن.
Word Forms
جمعramblings
صفت یا فعل حال استمراریrambling

جملات نمونه

a rambling collection of houses.

مجموعه‌ای پراکنده از خانه‌ها.

He is fond of rambling among the trees.

او به قدم زدن در میان درختان علاقه دارد.

What is she rambling on about?

او درباره چه چیزی بی هدف صحبت می کند؟

a rambling old farmhouse

یک مزرعه قدیمی و بزرگ

a big old rambling house.

یک خانه بزرگ و قدیمی و پرپیچ و خم.

a large rambling country estate.

یک املاک بزرگ و پرپیچ و خم در حومه شهر.

It was easy to get lost in the rambling house.

در آن خانه بزرگ و پرپیچ و خم به راحتی گم شد.

a rambling argument that lacked any consistency.

یک بحث طولانی و بی هدف که فاقد هرگونه انسجام بود.

Powder rambling rose-loving asseveration;

تأکید محبت آمیز و پراکنده به گل های رز.

She dislikes the disconnected ramblings of the old man.

او از صحبت های پراکنده و بی هدف پیرمرد خوش ندارد.

There’s me rambling on, and you haven’t told me your news yet.

من دارم بی هدف صحبت می کنم و شما هنوز خبرهای خود را به من نگفته اید.

Anyway, there are still lotsa things I want to say but I guess this is enough rambling on my work. Ta da!

در هر صورت، هنوز چیزهای زیادی وجود دارد که می خواهم بگویم، اما حدس می زنم اینقدر صحبت کردن در مورد کارم کافی است. تادا!

Presenters and recipients at the next Academy Awards would be advised to refrain from rambling thank-you and unentertaining political proclamations.

به ارائه دهندگان و دریافت کنندگان در مراسم اهدای جوایز آکادمی بعدی توصیه می شود از تشکر طولانی و اعلامیه های سیاسی غیر سرگرم کننده خودداری کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید