reconcile

[ایالات متحده]/ˈrekənsaɪl/
[بریتانیا]/ˈrekənsaɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. صلح برقرار کردن بین؛ سازگار کردن، هماهنگ کردن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردreconciles
صفت یا فعل حال استمراریreconciling
زمان گذشتهreconciled
قسمت سوم فعلreconciled

عبارات و ترکیب‌ها

reconcile differences

تطبیق تفاوت‌ها

reconcile with

آشتی با

جملات نمونه

advice on how to reconcile the conflict.

توصیه در مورد نحوه آشتی دادن منازعه.

reconcile their words with their actions

واکنش‌های خود را با اعمال خود تطبیق دهید

the news reconciled us.

این خبر ما را آشتی داد.

he was reconciled to leaving.

او با ترک کردن کنار آمد.

They are reconciled to living there.

آنها با زندگی آنجا کنار آمده اند.

I can't reconcile those two ideas.

من نمی توانم آن دو ایده را با هم آشتی دهم.

you may have to adjust your ideal to reconcile it with reality.

شاید لازم باشد آرمان خود را تنظیم کنید تا آن را با واقعیت تطبیق دهید.

it is not necessary to reconcile the cost accounts to the financial accounts.

لازم نیست حساب های هزینه را با حساب های مالی تطبیق دهید.

Must they reconcile themselves to their fate?

آیا آنها باید خود را با سرنوشت خود آشتی دهند؟

He finally reconciled himself to the change in management.

او سرانجام با تغییر در مدیریت کنار آمد.

He had been reconciled with his family.

او با خانواده اش آشتی کرده بود.

she wanted to be reconciled with her father.

او می خواست با پدرش آشتی کند.

an attempt to reconcile Darwinian theories with biblical revelation.

تلاش برای آشتی دادن نظریه های داروین با وحی کتاب مقدس.

They had words together but were reconciled later.

آنها با هم بحث کردند اما بعداً آشتی کردند.

reconcile my way of thinking with yours.See Synonyms at adapt

روش تفکر من را با روش تفکر شما تطبیق دهید. به مترادف‌ها در adapt مراجعه کنید.

The estranged couple reconciled after a year.

زوج جدا شده پس از یک سال آشتی کردند.

He became reconciled to the loss of his wife.

او با از دست دادن همسرش کنار آمد.

couldn't reconcile his reassuring words with his hostile actions. unfit

نتوانست کلمات اطمینان بخش او را با اعمال خصمانه اش تطبیق دهد. نامناسب

نمونه‌های واقعی

I cannot be so easily reconciled to myself.

من نمی‌توانم به آسانی با خودم آشتی کنم.

منبع: Pride and Prejudice (Original Version)

The two surveys typically are reconciled later.

دو نظرسنجی معمولاً بعداً با هم تطبیق داده می‌شوند.

منبع: PBS English News

We would like to actually reconcile this.

ما می‌خواهیم این را واقعاً با هم تطبیق دهیم.

منبع: VOA Standard June 2015 Collection

But I think that contradiction can be reconciled and is in fact instructive.

اما فکر می‌کنم که این تناقض قابل آشتی است و در واقع آموزنده است.

منبع: 2015 Natalie Harvard Graduation Speech

And how are they reconciling with their past?

و آنها چگونه با گذشته خود آشتی می‌کنند؟

منبع: PBS Interview Social Series

The equation couldn't reconcile relativity with quantum mechanics.

این معادله نمی‌توانست نسبیت را با مکانیک کوانتومی تطبیق دهد.

منبع: Interstellar Original Soundtrack

The simplicity with which Jimmy had reconciled everything for us should not have been surprising.

سادگی‌ای که جیمی همه چیز را برای ما با هم تطبیق داده بود نباید تعجب‌آور باشد.

منبع: New Horizons College English Reading and Writing Course (Second Edition)

Remember stagflation? A combination that Keynesian economics had trouble reconciling.

رکود تورمی را به خاطر داشته باشید؟ ترکیبی که اقتصاد کینزی در تطبیق آن مشکل داشت.

منبع: Economic Crash Course

18. What did the man who had recently reconciled with his brother tell Debra Gold about older people?

۱۸. مردی که اخیراً با برادرش آشتی کرده بود به دبرا گلد در مورد افراد مسن چه گفت؟

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

First you needed to convince him to reconcile with Haley.

ابتدا باید او را متقاعد می‌کردید که با هالی آشتی کند.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید