reconciled

[ایالات متحده]/ˈrɛkənsaɪld/
[بریتانیا]/ˈrɛkənˌsaɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صلح برقرار کرد یا روابط دوستانه را احیا کرد؛ اختلافات را حل یا رفع کرد؛ سازگار یا هماهنگ کرد

عبارات و ترکیب‌ها

reconciled differences

رفع اختلافات

reconciled accounts

تطابق حساب‌ها

reconciled relationships

سازش روابط

reconciled views

همسویی نظرات

reconciled issues

حل مسائل

reconciled conflicts

حل تعارض‌ها

reconciled positions

تطابق مواضع

reconciled statements

تطابق اظهارات

reconciled beliefs

تطابق باورها

جملات نمونه

they finally reconciled after years of disagreement.

آنها پس از سال‌ها اختلاف بالاخره آشتی کردند.

she reconciled her work and family life successfully.

او به طور موفقیت آمیز کار و زندگی خانوادگی خود را با هم تطبیق داد.

he reconciled his feelings about the situation.

او احساسات خود را در مورد این وضعیت با خود آشتی داد.

the couple reconciled their differences and moved forward.

آن زوج اختلاف نظر خود را کنار گذاشتند و به جلو رفتند.

after the argument, they reconciled and became friends again.

پس از بحث، آنها آشتی کردند و دوباره دوست شدند.

she reconciled her beliefs with her actions.

او باورهای خود را با اعمال خود تطبیق داد.

they worked hard to reconcile their financial issues.

آنها سخت تلاش کردند تا مشکلات مالی خود را حل کنند.

he struggled to reconcile his past mistakes.

او برای آشتی دادن اشتباهات گذشته خود با خود تلاش کرد.

we need to reconcile our plans for the project.

ما باید برنامه‌های خود را برای پروژه تطبیق دهیم.

the two groups reconciled their approaches to the problem.

دو گروه رویکردهای خود را نسبت به مشکل با یکدیگر تطبیق دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید