narrate

[ایالات متحده]/nəˈreɪt/
[بریتانیا]/ˈnæreɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. داستانی گفتن یا رویدادها را توصیف کردن؛ برای (یک فیلم، مستند، یا برنامه) توضیحی ارائه دادن
Word Forms
قسمت سوم فعلnarrated
شکل سوم شخص مفردnarrates
صفت یا فعل حال استمراریnarrating
جمعnarrates
زمان گذشتهnarrated

جملات نمونه

narrate the process of an experiment

گزارش دادن روند یک آزمایش

Some of the story was narrated in the film.

بخشی از داستان در فیلم روایت شد.

the title story is narrated entirely by the heroine.

داستان عنوان به طور کامل توسط قهرمان زن روایت می شود.

narrated their experiences in the Far East;

آنها تجربیات خود را در خاور دور روایت کردند.

This paper narrated harmful composition in the gaseous state and granulous state of the steam and smoke,and the harm of smoking,appeal control smoking.

این مقاله به تشریح ترکیبات مضر در حالت گازی و حالت دانه ای بخار و دود و آسیب های ناشی از سیگار کشیدن پرداخت و کنترل سیگار کشیدن را خواستار شد.

The Folk Song (The Guofeng) of The Book of Songs (B.C 206~220 AD) is very popular folk, which narrates the common people's daily life.So some poems are a little porny trend.

آهنگ محلی (گو فنگ) کتاب شعر (ب. م 206~220) یک محلی بسیار محبوب است که زندگی روزمره مردم عادی را روایت می کند. بنابراین برخی از شعرها کمی روند شهوت آمیز دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید