recreationally active
فعالیتهای تفریحی
recreationally speaking
از نظر تفریحی
recreationally enjoyed
به طور تفریحی لذت برده شده
recreationally pursued
به طور تفریحی دنبال شده
recreationally engaging
فعالیتهای تفریحی جذاب
recreationally playing
بازیهای تفریحی
recreationally relaxing
آرامشبخش تفریحی
recreationally exploring
کشفیات تفریحی
recreationally gathering
جمعآوری تفریحی
recreationally spending
صرف کردن زمان به طور تفریحی
we often hike recreationally in the nearby mountains.
ما اغلب بهطور ریکریейتی در کوههای اطراف پیادهروی میکنیم.
he plays tennis recreationally with his friends on weekends.
او بهطور ریکریئیتی با دوستانش در روزهای شنبه تنس بازی میکند.
she enjoys painting recreationally as a stress reliever.
او نقاشی را بهطور ریکریئیتی بهعنوان یک راهانداز کاهش استرس لذت میبرد.
they fish recreationally, but rarely sell their catch.
آنها بهطور ریکریئیتی ماهی میگیرند، اما اغلب ماهیگرفتهای خود را نمیفروشند.
the community offers recreational programs for all ages.
جامعه برنامههای ریکریئیتی برای تمام سنین ارائه میدهد.
he cycles recreationally along the scenic river path.
او بهطور ریکریئیتی در مسیر رودخانهای زیبایی سوار دوچرخه میشود.
many people garden recreationally to relax and unwind.
بسیاری از افراد بهطور ریکریئیتی گیاهان کاشته و برای آرامش و رفع تنش استفاده میکنند.
the park provides recreational facilities like a playground and sports fields.
پارک امکانات ریکریئیتی مانند یک زمین بازی و زمینهای ورزشی ارائه میدهد.
she browses bookstores recreationally, searching for new authors.
او بهطور ریکریئیتی کتابفروشیها را بازدید میکند و به دنبال نویسندگان جدید است.
he enjoys photography recreationally, capturing landscapes and wildlife.
او عکاسی را بهطور ریکریئیتی لذت میبرد و مناظر و حیات وحش را ثبت میکند.
they spend their evenings recreationally watching movies at home.
آنها بهطور ریکریئیتی عصرهای خود را در خانه با تماشای فیلمها گذرانده میکنند.
recreationally active
فعالیتهای تفریحی
recreationally speaking
از نظر تفریحی
recreationally enjoyed
به طور تفریحی لذت برده شده
recreationally pursued
به طور تفریحی دنبال شده
recreationally engaging
فعالیتهای تفریحی جذاب
recreationally playing
بازیهای تفریحی
recreationally relaxing
آرامشبخش تفریحی
recreationally exploring
کشفیات تفریحی
recreationally gathering
جمعآوری تفریحی
recreationally spending
صرف کردن زمان به طور تفریحی
we often hike recreationally in the nearby mountains.
ما اغلب بهطور ریکریейتی در کوههای اطراف پیادهروی میکنیم.
he plays tennis recreationally with his friends on weekends.
او بهطور ریکریئیتی با دوستانش در روزهای شنبه تنس بازی میکند.
she enjoys painting recreationally as a stress reliever.
او نقاشی را بهطور ریکریئیتی بهعنوان یک راهانداز کاهش استرس لذت میبرد.
they fish recreationally, but rarely sell their catch.
آنها بهطور ریکریئیتی ماهی میگیرند، اما اغلب ماهیگرفتهای خود را نمیفروشند.
the community offers recreational programs for all ages.
جامعه برنامههای ریکریئیتی برای تمام سنین ارائه میدهد.
he cycles recreationally along the scenic river path.
او بهطور ریکریئیتی در مسیر رودخانهای زیبایی سوار دوچرخه میشود.
many people garden recreationally to relax and unwind.
بسیاری از افراد بهطور ریکریئیتی گیاهان کاشته و برای آرامش و رفع تنش استفاده میکنند.
the park provides recreational facilities like a playground and sports fields.
پارک امکانات ریکریئیتی مانند یک زمین بازی و زمینهای ورزشی ارائه میدهد.
she browses bookstores recreationally, searching for new authors.
او بهطور ریکریئیتی کتابفروشیها را بازدید میکند و به دنبال نویسندگان جدید است.
he enjoys photography recreationally, capturing landscapes and wildlife.
او عکاسی را بهطور ریکریئیتی لذت میبرد و مناظر و حیات وحش را ثبت میکند.
they spend their evenings recreationally watching movies at home.
آنها بهطور ریکریئیتی عصرهای خود را در خانه با تماشای فیلمها گذرانده میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید