reinvent

[ایالات متحده]/ˌriːɪnˈvent/
[بریتانیا]/ˌriːɪnˈvent/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دوباره خلق کردن، تغییر شکل دادن؛ دوباره اختراع کردن
Word Forms
زمان گذشتهreinvented
شکل سوم شخص مفردreinvents
قسمت سوم فعلreinvented
صفت یا فعل حال استمراریreinventing

عبارات و ترکیب‌ها

reinvent the wheel

چرخ را دوباره اختراع کردن

جملات نمونه

reinvented the concept of neighborliness.

بازتعریف مفهوم همسایگی

the actor wants to reinvent himself as an independent movie mogul.

بازیگر می‌خواهد خود را به عنوان یک سرمایه‌گذار مستقل فیلم بازسازی کند.

"Reinventing a castrato's voice is a technical difficulty....

بازسازی صدای کاستراتو یک مشکل فنی است...

She kept trying to reinvent herself as an actress.

او مدام سعی می‌کرد خود را به عنوان یک بازیگر بازسازی کند.

he brought opera to the masses and reinvented the waltz.

او اپرا را به دسته‌های مردم آورد و والز را بازسازی کرد.

There’s no point in us reinventing the wheel. Why can’t we just leave things as they are?

هیچ فایده‌ای ندارد که ما چرخ را دوباره اختراع کنیم. چرا نمی‌توانیم همه چیز را همان‌طور که هست رها کنیم؟

In the l970s, the western developed countries launched the movement of "Government Reinventing" under the banner of "Managerialism" against the defects of Bureaucracy.

در دهه 1970، کشورهای توسعه یافته غربی جنبش «بازسازی دولت» را تحت عنوان «مدیریت‌گرایی» در برابر نقص‌های بوروکراسی آغاز کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید