reinvigorates

[ایالات متحده]/ˌri:in'viɡəreit/
[بریتانیا]/ˌriɪnˈvɪɡəˌret/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

احیا کردن

تعریف: به ارمغان آوردن انرژی یا زندگی جدید، احیا کردن.

جملات نمونه

the task of education was to reinvigorate citizenship in order that pupils might act morally.

وظیفه آموزش این بود که شهروندی را دوباره زنده کند تا دانش آموزان بتوانند اخلاقی عمل کنند.

Exercise can help reinvigorate your body and mind.

ورزش می‌تواند به احیای مجدد بدن و ذهن شما کمک کند.

A change of scenery can reinvigorate your creativity.

تغییر مکان می‌تواند خلاقیت شما را دوباره زنده کند.

She decided to reinvigorate her wardrobe with some new pieces.

او تصمیم گرفت با افزودن لباس‌های جدید، کمد لباس خود را دوباره زنده کند.

The company launched a new marketing campaign to reinvigorate sales.

شرکت یک کمپین بازاریابی جدید برای احیای فروش راه اندازی کرد.

Taking a break can reinvigorate your energy and focus.

استراحت کردن می‌تواند انرژی و تمرکز شما را دوباره زنده کند.

Learning a new skill can reinvigorate your passion for work.

یادگیری یک مهارت جدید می‌تواند اشتیاق شما به کار را دوباره زنده کند.

A good night's sleep can reinvigorate your body for the day ahead.

خوابیدن یک شب خوب می‌تواند بدن شما را برای روز آینده دوباره زنده کند.

Traveling to new places can reinvigorate your sense of wonder.

سفر به مکان‌های جدید می‌تواند حس شگفتی شما را دوباره زنده کند.

Listening to music can reinvigorate your mood and emotions.

گوش دادن به موسیقی می‌تواند حال و هوای شما و احساسات شما را دوباره زنده کند.

Reconnecting with old friends can reinvigorate your social life.

بازگشت به ارتباط با دوستان قدیمی می‌تواند زندگی اجتماعی شما را دوباره زنده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید