remorselessness

[ایالات متحده]/rɪˈmɔːsləsnəs/
[بریتانیا]/rɪˈmɔːrsləsnəs/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت بی‌مERCی؛ بی‌رحمی یا خشونت؛ عدم مERCی یا شعور خطا.

عبارات و ترکیب‌ها

pure remorselessness

بی‌رحمی خالص

utter remorselessness

بی‌رحمی کامل

cold remorselessness

بی‌رحمی سرد

his remorselessness

بی‌رحمی او

with remorselessness

با بی‌رحمی

sheer remorselessness

بی‌رحمی صریح

monstrous remorselessness

بی‌رحمی وحشیانه

shown remorselessness

نمایش بی‌رحمی

remarkable remorselessness

بی‌رحمی قابل توجه

complete remorselessness

بی‌رحمی کامل

جملات نمونه

the dictator's remorselessness shocked the world as he ordered the purge without hesitation.

بی‌رحمی دiktاتور جهان را شوکه کرد که بدون تردد دستور اخراج را صادر کرد.

she pursued her goals with complete remorselessness, destroying anyone who stood in her way.

او با بی‌رحمی کامل هدف‌های خود را دنبال کرد و هر کسی را که در راهش قرار داشت از بین برد.

the remorselessness of the serial killer baffled even experienced investigators.

بی‌رحمی قاتل سریالی به افسرین تجربه‌دار نیز گیج کرد.

his remorselessness in business dealings earned him a reputation as a ruthless negotiator.

بی‌رحمی او در معاملات کسب و کار به او شهرتی به عنوان یک مذاکره‌کننده بی‌رحم داد.

the army advanced with terrifying remorselessness, leaving destruction in their wake.

نیروی نظامی با بی‌رحمی وحشتناک پیش رفت و در پی خود تخریب گذاشت.

we witnessed the remorselessness of nature as the hurricane destroyed everything in its path.

ما بی‌رحمی طبیعت را در زمانی که بوروکانه تمام چیزهایی را که در مسیرش بود از بین برد، شاهد شدیم.

the villain's cold remorselessness made him a truly frightening character.

بی‌رحمی سرد شرور او او را به واقعاً یک شخصیت مخيف تبدیل کرد.

her remorselessness in competition surprised her teammates who expected more compassion.

بی‌رحمی او در رقابت باعث تعجب هم تیمی‌هایش شد که انتظار داشتند بیشتر احساس همدلی داشته باشند.

the conquerors showed no remorselessness as they pillaged the defenseless village.

فاتحان هیچ گونه بی‌رحمی نشان ندادند وقتی روستای بی‌دفاع را غارت کردند.

his remorselessness grew evident when he refused to show any mercy to the surrendering troops.

بی‌رحمی او واضح شد وقتی که از نیروهای مغلوب هر گونه رحمی نشان نداد.

the prosecutor's remorselessness during the trial intimidated many witnesses.

بی‌رحمی دادستان در طول محاکمه بسیاری از شاهدان را وحشت زده کرد.

they executed the plan with clinical remorselessness, eliminating all obstacles systematically.

آنها با بی‌رحمی بالینی این برنامه را اجرا کردند و به طور سیستماتیک تمام موانع را از بین بردند.

the remorselessness displayed by the oppressors shocked international observers.

بی‌رحمی که توسط ظالمان نشان داده شد، شاهدان بین‌المللی را شوکه کرد.

his artistic vision was pursued with absolute remorselessness, sacrificing relationships and health.

دیدگاه هنری او با بی‌رحمی کامل دنبال شد و روابط و سلامتی را قربانی گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید