reproachably honest
صادقانه نکوهشآمیز
reproachably rude
بیادبانه نکوهشآمیز
reproachably indifferent
بیتفاوت نکوهشآمیز
reproachably selfish
خودخواهانه نکوهشآمیز
reproachably lazy
بیحوصله نکوهشآمیز
reproachably careless
بیاحتیاط نکوهشآمیز
reproachably unkind
بیرحمانه نکوهشآمیز
reproachably harsh
خشونتآمیز نکوهشآمیز
reproachably greedy
حریصانه نکوهشآمیز
reproachably dishonest
ناصادقانه نکوهشآمیز
he spoke reproachably about her mistakes.
او در مورد اشتباهات او به طرز نکوهنی صحبت کرد.
she acted reproachably in front of her colleagues.
او به طرز نکوهنی در مقابل همکارانش رفتار کرد.
they behaved reproachably during the meeting.
آنها در طول جلسه به طرز نکوهنی رفتار کردند.
his actions were reproachably selfish.
رفتار او به طرز نکوهنی خودخواهانه بود.
the team played reproachably in the final match.
تیم در بازی نهایی به طرز نکوهنی بازی کرد.
she was reproachably late to the event.
او به طرز نکوهنی دیر به رویداد رسید.
his comments were reproachably insensitive.
نظرات او به طرز نکوهنی بیحساسانه بود.
they handled the situation reproachably.
آنها به طرز نکوهنی با این وضعیت برخورد کردند.
her reproachably dismissive attitude upset everyone.
حرفهای او به طرز نکوهنی بیتوجهانه بود و باعث ناراحتی همه شد.
it was reproachably careless of him to forget.
به طرز نکوهنی بیاحتیاطی از او سر زد که فراموش کرد.
reproachably honest
صادقانه نکوهشآمیز
reproachably rude
بیادبانه نکوهشآمیز
reproachably indifferent
بیتفاوت نکوهشآمیز
reproachably selfish
خودخواهانه نکوهشآمیز
reproachably lazy
بیحوصله نکوهشآمیز
reproachably careless
بیاحتیاط نکوهشآمیز
reproachably unkind
بیرحمانه نکوهشآمیز
reproachably harsh
خشونتآمیز نکوهشآمیز
reproachably greedy
حریصانه نکوهشآمیز
reproachably dishonest
ناصادقانه نکوهشآمیز
he spoke reproachably about her mistakes.
او در مورد اشتباهات او به طرز نکوهنی صحبت کرد.
she acted reproachably in front of her colleagues.
او به طرز نکوهنی در مقابل همکارانش رفتار کرد.
they behaved reproachably during the meeting.
آنها در طول جلسه به طرز نکوهنی رفتار کردند.
his actions were reproachably selfish.
رفتار او به طرز نکوهنی خودخواهانه بود.
the team played reproachably in the final match.
تیم در بازی نهایی به طرز نکوهنی بازی کرد.
she was reproachably late to the event.
او به طرز نکوهنی دیر به رویداد رسید.
his comments were reproachably insensitive.
نظرات او به طرز نکوهنی بیحساسانه بود.
they handled the situation reproachably.
آنها به طرز نکوهنی با این وضعیت برخورد کردند.
her reproachably dismissive attitude upset everyone.
حرفهای او به طرز نکوهنی بیتوجهانه بود و باعث ناراحتی همه شد.
it was reproachably careless of him to forget.
به طرز نکوهنی بیاحتیاطی از او سر زد که فراموش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید