resurrects

[ایالات متحده]/ˌrɛzəˈrɛkts/
[بریتانیا]/ˌrɛzəˈrɛkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به زندگی بازگرداندن؛ زنده کردن؛ دوباره فعال کردن؛ دوباره محبوب شدن

عبارات و ترکیب‌ها

resurrects the past

باز زنده کردن گذشته

resurrects old memories

باز زنده کردن خاطرات قدیمی

resurrects forgotten dreams

باز زنده کردن رویاهای فراموش شده

resurrects lost hopes

باز زنده کردن امیدهای از دست رفته

resurrects ancient traditions

باز زنده کردن سنت‌های باستانی

resurrects faded glory

باز زنده کردن شکوه محو شده

resurrects past relationships

باز زنده کردن روابط گذشته

resurrects lost art

باز زنده کردن هنر گمشده

resurrects buried feelings

باز زنده کردن احساسات مدفون شده

resurrects historical events

باز زنده کردن وقایع تاریخی

جملات نمونه

the story resurrects the memories of our childhood.

داستان خاطرات دوران کودکی ما را زنده می‌کند.

his passion for music resurrects his spirit.

اشتیاق او به موسیقی روحش را زنده می‌کند.

the documentary resurrects the history of the ancient civilization.

مستند تاریخ تمدن باستانی را زنده می‌کند.

she believes art resurrects the beauty of life.

او معتقد است هنر زیبایی زندگی را زنده می‌کند.

the new technology resurrects old traditions in a modern way.

فناوری جدید سنت‌های قدیمی را به روشی مدرن زنده می‌کند.

the charity event resurrects hope in the community.

رویداد خیریه امید را در جامعه زنده می‌کند.

the film resurrects the forgotten legends of the past.

فیلم افسانه‌های فراموش‌شده گذشته را زنده می‌کند.

his words resurrects the lost dreams of many.

کلمات او رویاهای گمشده بسیاری را زنده می‌کند.

the festival resurrects ancient rituals every year.

جشنواره هر سال آیین‌های باستانی را زنده می‌کند.

the community project resurrects a sense of belonging.

پروژه جامعه حس تعلق را زنده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید