retards

[ایالات متحده]/rɪˈtɑːdz/
[بریتانیا]/rɪˈtɑrdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کاهش سرعت؛ مانع شدن؛ جلوگیری کردن؛ تأخیر انداختن

عبارات و ترکیب‌ها

retards progress

کند پیشرفت را

retards development

کند توسعه را

retards growth

کند رشد را

retards learning

کند یادگیری را

retards recovery

کند بهبودی را

retards innovation

کند نوآوری را

retards progressiveness

کند گویایی را

retards efficiency

کند کارایی را

retards performance

کند عملکرد را

retards change

کند تغییر را

جملات نمونه

his behavior often retards the progress of the project.

رفتار او اغلب روند پیشرفت پروژه را کند می‌کند.

the new policy retards economic growth in the region.

سیاست جدید باعث کندی رشد اقتصادی در منطقه می‌شود.

excessive regulations can sometimes retard innovation.

قوانین بیش از حد گاهی اوقات می‌توانند نوآوری را کند کنند.

poor infrastructure can retard development in rural areas.

زیرساخت ضعیف می‌تواند توسعه در مناطق روستایی را کند کند.

his indecision retards the decision-making process.

تصمیم‌نگرفتن او روند تصمیم‌گیری را کند می‌کند.

negative feedback can sometimes retard a team's morale.

بازخورد منفی گاهی اوقات می‌تواند روحیه یک تیم را کند کند.

unclear goals can retard a group's performance.

اهداف نامشخص می‌تواند عملکرد یک گروه را کند کند.

inadequate training can retard employee productivity.

آموزش ناکافی می‌تواند بهره‌وری کارکنان را کند کند.

fear of failure can retard personal growth.

ترس از شکست می‌تواند رشد شخصی را کند کند.

distractions in the workplace can retard efficiency.

حواس‌پرتی در محل کار می‌تواند کارایی را کند کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید