retards progress
کند پیشرفت را
retards development
کند توسعه را
retards growth
کند رشد را
retards learning
کند یادگیری را
retards recovery
کند بهبودی را
retards innovation
کند نوآوری را
retards progressiveness
کند گویایی را
retards efficiency
کند کارایی را
retards performance
کند عملکرد را
retards change
کند تغییر را
his behavior often retards the progress of the project.
رفتار او اغلب روند پیشرفت پروژه را کند میکند.
the new policy retards economic growth in the region.
سیاست جدید باعث کندی رشد اقتصادی در منطقه میشود.
excessive regulations can sometimes retard innovation.
قوانین بیش از حد گاهی اوقات میتوانند نوآوری را کند کنند.
poor infrastructure can retard development in rural areas.
زیرساخت ضعیف میتواند توسعه در مناطق روستایی را کند کند.
his indecision retards the decision-making process.
تصمیمنگرفتن او روند تصمیمگیری را کند میکند.
negative feedback can sometimes retard a team's morale.
بازخورد منفی گاهی اوقات میتواند روحیه یک تیم را کند کند.
unclear goals can retard a group's performance.
اهداف نامشخص میتواند عملکرد یک گروه را کند کند.
inadequate training can retard employee productivity.
آموزش ناکافی میتواند بهرهوری کارکنان را کند کند.
fear of failure can retard personal growth.
ترس از شکست میتواند رشد شخصی را کند کند.
distractions in the workplace can retard efficiency.
حواسپرتی در محل کار میتواند کارایی را کند کند.
retards progress
کند پیشرفت را
retards development
کند توسعه را
retards growth
کند رشد را
retards learning
کند یادگیری را
retards recovery
کند بهبودی را
retards innovation
کند نوآوری را
retards progressiveness
کند گویایی را
retards efficiency
کند کارایی را
retards performance
کند عملکرد را
retards change
کند تغییر را
his behavior often retards the progress of the project.
رفتار او اغلب روند پیشرفت پروژه را کند میکند.
the new policy retards economic growth in the region.
سیاست جدید باعث کندی رشد اقتصادی در منطقه میشود.
excessive regulations can sometimes retard innovation.
قوانین بیش از حد گاهی اوقات میتوانند نوآوری را کند کنند.
poor infrastructure can retard development in rural areas.
زیرساخت ضعیف میتواند توسعه در مناطق روستایی را کند کند.
his indecision retards the decision-making process.
تصمیمنگرفتن او روند تصمیمگیری را کند میکند.
negative feedback can sometimes retard a team's morale.
بازخورد منفی گاهی اوقات میتواند روحیه یک تیم را کند کند.
unclear goals can retard a group's performance.
اهداف نامشخص میتواند عملکرد یک گروه را کند کند.
inadequate training can retard employee productivity.
آموزش ناکافی میتواند بهرهوری کارکنان را کند کند.
fear of failure can retard personal growth.
ترس از شکست میتواند رشد شخصی را کند کند.
distractions in the workplace can retard efficiency.
حواسپرتی در محل کار میتواند کارایی را کند کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید