| جمع | roomers |
new roomer
اجارهنشین جدید
roomer agreement
توافقنامه اجارهنشین
roomer situation
وضعیت اجارهنشین
roomer policy
سیاست اجارهنشین
responsible roomer
اجارهنشین مسئول
roomer finder
یافتکننده اجارهنشین
roomer issues
مشکلات اجارهنشین
roomer rights
حقوق اجارهنشین
roomer services
خدمات اجارهنشین
roomer requirements
الزامات اجارهنشین
she is looking for a roomer to share her apartment.
او به دنبال هم اتاقی برای تقسیم آپارتمانش است.
the roomer pays rent at the beginning of each month.
هم اتاقی او در ابتدای هر ماه اجاره پرداخت می کند.
having a roomer can help reduce living expenses.
داشتن هم اتاقی می تواند به کاهش هزینه های زندگی کمک کند.
my roomer is very quiet and respectful.
هم اتاقی من بسیار آرام و محترم است.
it's important to set rules with your roomer.
تعیین قوانین با هم اتاقی مهم است.
she found a reliable roomer through an online listing.
او یک هم اتاقی قابل اعتماد از طریق یک آگهی آنلاین پیدا کرد.
my roomer and i often cook dinner together.
من و هم اتاقم اغلب با هم شام درست می کنیم.
they became good friends after being roomers for a year.
آنها پس از یک سال هم اتاقی تبدیل به دوست خوبی شدند.
it's nice to have a roomer who shares similar interests.
داشتن یک هم اتاقی که علایق مشابهی دارد خوب است.
her roomer is moving out next month.
هم اتاقی او ماه آینده نقل مکان می کند.
new roomer
اجارهنشین جدید
roomer agreement
توافقنامه اجارهنشین
roomer situation
وضعیت اجارهنشین
roomer policy
سیاست اجارهنشین
responsible roomer
اجارهنشین مسئول
roomer finder
یافتکننده اجارهنشین
roomer issues
مشکلات اجارهنشین
roomer rights
حقوق اجارهنشین
roomer services
خدمات اجارهنشین
roomer requirements
الزامات اجارهنشین
she is looking for a roomer to share her apartment.
او به دنبال هم اتاقی برای تقسیم آپارتمانش است.
the roomer pays rent at the beginning of each month.
هم اتاقی او در ابتدای هر ماه اجاره پرداخت می کند.
having a roomer can help reduce living expenses.
داشتن هم اتاقی می تواند به کاهش هزینه های زندگی کمک کند.
my roomer is very quiet and respectful.
هم اتاقی من بسیار آرام و محترم است.
it's important to set rules with your roomer.
تعیین قوانین با هم اتاقی مهم است.
she found a reliable roomer through an online listing.
او یک هم اتاقی قابل اعتماد از طریق یک آگهی آنلاین پیدا کرد.
my roomer and i often cook dinner together.
من و هم اتاقم اغلب با هم شام درست می کنیم.
they became good friends after being roomers for a year.
آنها پس از یک سال هم اتاقی تبدیل به دوست خوبی شدند.
it's nice to have a roomer who shares similar interests.
داشتن یک هم اتاقی که علایق مشابهی دارد خوب است.
her roomer is moving out next month.
هم اتاقی او ماه آینده نقل مکان می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید