royally

[ایالات متحده]/ˈrɔɪəli/
[بریتانیا]/ˈrɔɪəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی شایسته یک پادشاه؛ به شکلی بزرگ و با وقار

عبارات و ترکیب‌ها

royally screwed

به شدت خراب

royally pissed

بسیار عصبانی

royally treated

به خوبی رفتار شد

royally funded

به طور سلطنتی تامین مالی شد

royally entertained

به طور سلطنتی سرگرم شد

royally invited

به طور سلطنتی دعوت شد

royally blessed

به طور سلطنتی مورد رحمت قرار گرفت

royally awarded

به طور سلطنتی جایزه گرفت

royally supported

به طور سلطنتی حمایت شد

royally recognized

به طور سلطنتی به رسمیت شناخته شد

جملات نمونه

he was royally treated at the banquet.

او در مهمانی به شکلی سلطنتی مورد استقبال قرار گرفت.

she felt royally appreciated for her hard work.

او به خاطر تلاش‌هایش به شکلی سلطنتی قدردانی شد.

the team celebrated their victory royally.

تیم پیروزی خود را به شکلی سلطنتی جشن گرفت.

they were royally entertained during the event.

آنها در طول رویداد به شکلی سلطنتی سرگرم شدند.

he royally messed up the presentation.

او ارائه را به شکلی فاجعه‌بار خراب کرد.

the children felt royally special on their birthday.

کودکان در روز تولد خود به شکلی سلطنتی خاص احساس کردند.

she dressed royally for the gala.

او برای شب‌نشینی به شکلی سلطنتی لباس پوشید.

he was royally rewarded for his contributions.

او به خاطر مشارکت‌هایش به شکلی سلطنتی پاداش گرفت.

the hotel offered a royally luxurious experience.

هتل یک تجربه لوکس سلطنتی ارائه داد.

they were royally welcomed at the palace.

آنها در کاخ به شکلی سلطنتی مورد استقبال قرار گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید