sabotaged plans
برنامههای خرابکارانه
sabotaged efforts
تلاشهای خرابکارانه
sabotaged mission
ماموریت خرابکارانه
sabotaged project
پروژه خرابکارانه
sabotaged operations
عملیات خرابکارانه
sabotaged success
موفقیت خرابکارانه
sabotaged system
سیستم خرابکارانه
sabotaged strategy
استراتژی خرابکارانه
sabotaged negotiations
مذاکرات خرابکارانه
sabotaged relationship
رابطه خرابکارانه
the project was sabotaged by a rival company.
پروژه توسط یک شرکت رقیب خرابکاری شد.
the team's chances of winning were sabotaged by injuries.
شانس تیم برای برنده شدن به دلیل آسیبدیدگی خرابکاری شد.
they feared that their plans would be sabotaged.
آنها نگران بودند که برنامههایشان خرابکاری شود.
her reputation was sabotaged by false rumors.
شهرت او توسط شایعات نادرست خرابکاری شد.
the negotiations were sabotaged at the last minute.
مذاکرات در آخرین لحظه خرابکاری شد.
sabotaged systems can lead to major failures.
سیستمهای خرابکاری میتوانند منجر به شکستهای بزرگی شوند.
he felt that his career was sabotaged by his colleagues.
او احساس کرد که شغلش توسط همکارانش خرابکاری شده است.
efforts to improve the community were sabotaged by local politics.
تلاشها برای بهبود جامعه توسط سیاستهای محلی خرابکاری شد.
the investigation revealed that the equipment was sabotaged.
تحقیقات نشان داد که تجهیزات خرابکاری شدهاند.
sabotaged plans
برنامههای خرابکارانه
sabotaged efforts
تلاشهای خرابکارانه
sabotaged mission
ماموریت خرابکارانه
sabotaged project
پروژه خرابکارانه
sabotaged operations
عملیات خرابکارانه
sabotaged success
موفقیت خرابکارانه
sabotaged system
سیستم خرابکارانه
sabotaged strategy
استراتژی خرابکارانه
sabotaged negotiations
مذاکرات خرابکارانه
sabotaged relationship
رابطه خرابکارانه
the project was sabotaged by a rival company.
پروژه توسط یک شرکت رقیب خرابکاری شد.
the team's chances of winning were sabotaged by injuries.
شانس تیم برای برنده شدن به دلیل آسیبدیدگی خرابکاری شد.
they feared that their plans would be sabotaged.
آنها نگران بودند که برنامههایشان خرابکاری شود.
her reputation was sabotaged by false rumors.
شهرت او توسط شایعات نادرست خرابکاری شد.
the negotiations were sabotaged at the last minute.
مذاکرات در آخرین لحظه خرابکاری شد.
sabotaged systems can lead to major failures.
سیستمهای خرابکاری میتوانند منجر به شکستهای بزرگی شوند.
he felt that his career was sabotaged by his colleagues.
او احساس کرد که شغلش توسط همکارانش خرابکاری شده است.
efforts to improve the community were sabotaged by local politics.
تلاشها برای بهبود جامعه توسط سیاستهای محلی خرابکاری شد.
the investigation revealed that the equipment was sabotaged.
تحقیقات نشان داد که تجهیزات خرابکاری شدهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید