sacrificing time
قربانی کردن زمان
sacrificing comfort
قربانی کردن آسایش
sacrificing happiness
قربانی کردن خوشبختی
sacrificing freedom
قربانی کردن آزادی
sacrificing health
قربانی کردن سلامتی
sacrificing quality
قربانی کردن کیفیت
sacrificing relationships
قربانی کردن روابط
sacrificing dreams
قربانی کردن رویاها
sacrificing security
قربانی کردن امنیت
sacrificing success
قربانی کردن موفقیت
many people are sacrificing their time for the greater good.
بسیاری از مردم وقت خود را برای خیر بزرگتر فدا میکنند.
she is sacrificing her career to take care of her family.
او شغل خود را برای مراقبت از خانوادهاش فدا میکند.
he believes that sacrificing comfort can lead to greater success.
او معتقد است که فدا کردن آسایش میتواند منجر به موفقیت بیشتر شود.
they are sacrificing their resources to help those in need.
آنها منابع خود را برای کمک به نیازمندان فدا میکنند.
sometimes, sacrificing personal desires is necessary for teamwork.
گاهی اوقات، فدا کردن خواستههای شخصی برای کار گروهی ضروری است.
he is sacrificing his health by working too many hours.
او با کار کردن بیش از حد، سلامتی خود را فدا میکند.
she is not afraid of sacrificing her happiness for her children.
او از فدا کردن خوشبختی خود برای فرزندانش نمیترسد.
they are sacrificing their weekends to finish the project on time.
آنها آخر هفتههای خود را برای اتمام پروژه به موقع فدا میکنند.
sometimes, sacrificing a few luxuries can improve your finances.
گاهی اوقات، فدا کردن چند تجملات میتواند وضعیت مالی شما را بهبود بخشد.
he is sacrificing his freedom for a chance at a better life.
او آزادی خود را برای فرصتی برای زندگی بهتر فدا میکند.
sacrificing time
قربانی کردن زمان
sacrificing comfort
قربانی کردن آسایش
sacrificing happiness
قربانی کردن خوشبختی
sacrificing freedom
قربانی کردن آزادی
sacrificing health
قربانی کردن سلامتی
sacrificing quality
قربانی کردن کیفیت
sacrificing relationships
قربانی کردن روابط
sacrificing dreams
قربانی کردن رویاها
sacrificing security
قربانی کردن امنیت
sacrificing success
قربانی کردن موفقیت
many people are sacrificing their time for the greater good.
بسیاری از مردم وقت خود را برای خیر بزرگتر فدا میکنند.
she is sacrificing her career to take care of her family.
او شغل خود را برای مراقبت از خانوادهاش فدا میکند.
he believes that sacrificing comfort can lead to greater success.
او معتقد است که فدا کردن آسایش میتواند منجر به موفقیت بیشتر شود.
they are sacrificing their resources to help those in need.
آنها منابع خود را برای کمک به نیازمندان فدا میکنند.
sometimes, sacrificing personal desires is necessary for teamwork.
گاهی اوقات، فدا کردن خواستههای شخصی برای کار گروهی ضروری است.
he is sacrificing his health by working too many hours.
او با کار کردن بیش از حد، سلامتی خود را فدا میکند.
she is not afraid of sacrificing her happiness for her children.
او از فدا کردن خوشبختی خود برای فرزندانش نمیترسد.
they are sacrificing their weekends to finish the project on time.
آنها آخر هفتههای خود را برای اتمام پروژه به موقع فدا میکنند.
sometimes, sacrificing a few luxuries can improve your finances.
گاهی اوقات، فدا کردن چند تجملات میتواند وضعیت مالی شما را بهبود بخشد.
he is sacrificing his freedom for a chance at a better life.
او آزادی خود را برای فرصتی برای زندگی بهتر فدا میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید