savagely

[ایالات متحده]/ˈsævɪd ʒlɪ/
[بریتانیا]/'sævɪdʒli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز وحشیانه; به طرز بی رحمانه; به طرز بی ادبانه; به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

beaten savagely

کتک خوردن وحشیانه

attacked savagely

حمله وحشیانه

criticized savagely

انتقاد وحشیانه

treated savagely

رفتار وحشیانه

جملات نمونه

the insurrection was savagely put down.

قیام به شدت سرکوب شد.

the rising was savagely suppressed.

ظهور به شدت سرکوب شد.

He snarled savagely at her.

او با خشم به او پوزخند زد.

The roses had been pruned back savagely.

گل‌های رز به شدت هرس شده بودند.

The royal family is now being caricatured as savagely as it has ever been.

اکنون خانواده سلطنتی به همان اندازه که تا به حال بوده، به شدت تقلید مسخره می‌شود.

The lion savagely attacked its prey.

شیر با خشونت به طعمه خود حمله کرد.

The criminal savagely beat the victim.

جنایتکار قربانی را به شدت کتک زد.

The storm savagely destroyed the coastal town.

طوفان شهر ساحلی را به شدت تخریب کرد.

The tribe savagely defended their territory.

قبيله قلمرو خود را با خشونت دفاع کرد.

He was savagely criticized for his actions.

او به شدت به خاطر اعمالش مورد انتقاد قرار گرفت.

The dog savagely barked at the intruder.

سگ به مزاحم با خشونت پارس کرد.

The dictator savagely oppressed his people.

دیکتاتور مردم خود را به شدت سرکوب کرد.

The killer savagely murdered his victims.

قاتل قربانیان خود را به شدت به قتل رساند.

The monster savagely destroyed the city.

هیولا شهر را به شدت تخریب کرد.

The warrior savagely fought off the enemy.

جنگجو دشمن را با خشونت دفع کرد.

نمونه‌های واقعی

Twitter has cut costs savagely under Mr Musk.

توییتر هزینه‌ها را به شدت تحت رهبری آقای ماسک کاهش داده است.

منبع: BBC Listening Collection June 2023

A pain slashed at her heart as savagely as a wild animal's fangs.

دردی به قلب او به طرز وحشیانه‌ای مانند دندان‌های یک حیوان وحشی وارد شد.

منبع: Gone with the Wind

" Laws can be changed." said Fudge savagely.

" قوانین قابل تغییر هستند،" گفت فج با لحنی تند.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" And me, " said Ron savagely, limping forward.

" و من،" گفت رون با لحنی تند، در حالی که به سختی به جلو می‌رفت.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

It's going to know how to defend its young and it's gonna fight pretty savagely.

قراره یاد بگیره چطور از جوجه‌هاش دفاع کنه و خیلی وحشیانه بجنگه.

منبع: Jurassic Fight Club

“He's making it up, ” said Ron savagely.

“اون داره دروغ میگه،” گفت رون با لحنی تند.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

But savagely intolerant of other predator's offspring.

اما به طرز وحشیانه‌ای نسبت به بچه‌های دیگر شکارچیان غیرتحمل‌آمیز است.

منبع: Lion Mafia

That was the man, Buck divined, the next tormentor, and he hurled himself savagely against the bars.

آن مرد بود، باک حدس زد، شکنجه‌گر بعدی، و او با خشم به سمت میله‌ها پرتاب شد.

منبع: The Call of the Wild

Fairly savagely and with great frequency.

به طرز وحشیانه‌ای و با فراوانی زیاد.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

" Yeah, you can have a word, " said Harry savagely.

“آره، می‌تونی یه کلمه داشته باشی،” گفت هری با لحنی تند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید