savorily

[ایالات متحده]/ˈseɪvərli/
[بریتانیا]/ˈseɪvərli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای خوشمزه یا لذیذ؛ با غنای یا لذت در طعم

عبارات و ترکیب‌ها

savorily delicious

لذیذ و خوشمزه

savorily seasoned

با طعم و مزه دلچسب

savorily prepared

به خوبی آماده شده

savorily cooked

به خوبی پخته شده

savorily spiced

با ادویه جات خوشمزه

savorily rich

غنی و خوشمزه

savorily presented

به زیبایی ارائه شده

savorily aromatic

با عطر دلپذیر

savorily fresh

تازه و خوشمزه

savorily enjoyable

لذت بخش

جملات نمونه

the dish was prepared savorily, enhancing its flavors.

غذا به طور لذیذی تهیه شد و طعم آن را افزایش داد.

she savorily enjoyed every bite of her meal.

او با لذت از هر لقمه غذایش لذت برد.

the chef skillfully cooked the meat savorily.

سرآشپز گوشت را به طرز ماهرانه و لذیذی پخت.

he savorily reminisced about his grandmother's cooking.

او با لذت به یاد آشپزی مادربزرگش افتاد.

the soup was savorily seasoned with herbs.

سوپ به طور لذیذی با گیاهان طعم‌دار شد.

they savorily shared their favorite recipes.

آنها دستور العمل‌های مورد علاقه خود را با لذت به اشتراک گذاشتند.

the dessert was savorily rich and decadent.

دسر بسیار لذیذ، غنی و مجلل بود.

we savorily paired the wine with our meal.

ما شراب را با غذاهای خود به طور لذیذی همراه کردیم.

she savorily savored the flavors of the spices.

او با لذت طعم‌های ادویه‌ها را چشید.

he savorily described the food at the festival.

او به طور لذیذی درباره غذاهای جشنواره توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید