| صفت یا فعل حال استمراری | scowling |
scowling face
چهره اخمو
scowling expression
عبارت چهره اخمو
scowling at someone
اخم کردن به کسی
scowling in disapproval
اخم کردن با نارضایتی
scowling with anger
اخم کردن با خشم
scowling in frustration
اخم کردن با ناامیدی
He was scowling at the rude customer.
او با اخم به مشتری بی ادب نگاه میکرد.
The teacher caught the student scowling during the test.
معلم دید که دانش آموز در حین امتحان با اخم دارد.
She walked into the room scowling at everyone.
او با اخم وارد اتاق شد و به همه نگاه کرد.
The boss was scowling at the messy office.
رئیس با اخم به دفتر بهم ریخته نگاه کرد.
He was scowling in frustration.
او از سر ناامیدی با اخم بود.
The toddler was scowling because he couldn't get his toy to work.
کودک خردسال با اخم بود چون نتوانست اسباب بازی خود را درست کند.
She was scowling as she read the negative comments about her work.
او در حالی که نظرات منفی درباره کارش را میخواند با اخم بود.
The scowling man made everyone uncomfortable.
آن مرد با اخم باعث ناراحتی همه شد.
The scowling clouds indicated an impending storm.
ابرهای با اخم نشان دهنده قریب الوقوع بودن طوفان بودند.
Despite his scowling appearance, he was actually a kind-hearted person.
با وجود ظاهر اخمویش، او در واقع شخص مهربانی بود.
scowling face
چهره اخمو
scowling expression
عبارت چهره اخمو
scowling at someone
اخم کردن به کسی
scowling in disapproval
اخم کردن با نارضایتی
scowling with anger
اخم کردن با خشم
scowling in frustration
اخم کردن با ناامیدی
He was scowling at the rude customer.
او با اخم به مشتری بی ادب نگاه میکرد.
The teacher caught the student scowling during the test.
معلم دید که دانش آموز در حین امتحان با اخم دارد.
She walked into the room scowling at everyone.
او با اخم وارد اتاق شد و به همه نگاه کرد.
The boss was scowling at the messy office.
رئیس با اخم به دفتر بهم ریخته نگاه کرد.
He was scowling in frustration.
او از سر ناامیدی با اخم بود.
The toddler was scowling because he couldn't get his toy to work.
کودک خردسال با اخم بود چون نتوانست اسباب بازی خود را درست کند.
She was scowling as she read the negative comments about her work.
او در حالی که نظرات منفی درباره کارش را میخواند با اخم بود.
The scowling man made everyone uncomfortable.
آن مرد با اخم باعث ناراحتی همه شد.
The scowling clouds indicated an impending storm.
ابرهای با اخم نشان دهنده قریب الوقوع بودن طوفان بودند.
Despite his scowling appearance, he was actually a kind-hearted person.
با وجود ظاهر اخمویش، او در واقع شخص مهربانی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید