sew a button
دوختن یک دکمه
sewing machine
چرخ خیاطی
sew up
دوختن
sew on
دوختن روی
sew a dress; sew on a button.
دوختن یک لباس؛ دوختن یک دکمه.
sew money into a belt
پول را در کمربند بدوزید.
sew an incision closed.
یک برش را ببندید.
a versatile sewing machine.
یک دستگاه دوخت و دوزندگی همهکاره.
operate a sewing machine.
ماشین خیاطی را راه اندازی کنید.
a sewer of fine clothing.
یک خیاط لباسهای خوب.
she could sew the veil on properly in the morning.
او میتوانست در صبح حجاب را به طور مناسب بدوزد.
the sewer could not cope with the volume of rainwater.
فاضلاب نمیتوانست با حجم آب باران مقابله کند.
The operation of a sewing-machine is easy.
راهاندازی یک دستگاه دوختنی آسان است.
I want to sew up 1000 votes.
میخواهم 1000 رای را بدوزم.
I couldn't sew until I was six.
تا شش سالگی نتوانستم بدوزم.
Sew the split seams of the shirt.
درزهای پاره شده پیراهن را بدوزید.
He is sewing a button on.
او در حال دوختن یک دکمه است.
She carefully sewed it to the cap.
او آن را با دقت به کلاه دوخت.
The surgeon sewed up the wound.
جراح زخم را بست.
A sewing machine helps us to sew things quickly.
یک دستگاه دوخت و دوزندگی به ما کمک میکند تا سریعتر چیزها را بدوزیم.
a skirt sewed with fine flat seams.
یک دامن با درزهای صاف و ظریف که با آن دوخته شده است.
the know-how to sew one's own clothes;
دانش و مهارت برای دوختن لباسهای خود.
sew a button
دوختن یک دکمه
sewing machine
چرخ خیاطی
sew up
دوختن
sew on
دوختن روی
sew a dress; sew on a button.
دوختن یک لباس؛ دوختن یک دکمه.
sew money into a belt
پول را در کمربند بدوزید.
sew an incision closed.
یک برش را ببندید.
a versatile sewing machine.
یک دستگاه دوخت و دوزندگی همهکاره.
operate a sewing machine.
ماشین خیاطی را راه اندازی کنید.
a sewer of fine clothing.
یک خیاط لباسهای خوب.
she could sew the veil on properly in the morning.
او میتوانست در صبح حجاب را به طور مناسب بدوزد.
the sewer could not cope with the volume of rainwater.
فاضلاب نمیتوانست با حجم آب باران مقابله کند.
The operation of a sewing-machine is easy.
راهاندازی یک دستگاه دوختنی آسان است.
I want to sew up 1000 votes.
میخواهم 1000 رای را بدوزم.
I couldn't sew until I was six.
تا شش سالگی نتوانستم بدوزم.
Sew the split seams of the shirt.
درزهای پاره شده پیراهن را بدوزید.
He is sewing a button on.
او در حال دوختن یک دکمه است.
She carefully sewed it to the cap.
او آن را با دقت به کلاه دوخت.
The surgeon sewed up the wound.
جراح زخم را بست.
A sewing machine helps us to sew things quickly.
یک دستگاه دوخت و دوزندگی به ما کمک میکند تا سریعتر چیزها را بدوزیم.
a skirt sewed with fine flat seams.
یک دامن با درزهای صاف و ظریف که با آن دوخته شده است.
the know-how to sew one's own clothes;
دانش و مهارت برای دوختن لباسهای خود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید