shopaholic

[ایالات متحده]/ˌʃɒp.əˈhɒl.ɪk/
[بریتانیا]/ˌʃɑː.pəˈhɔː.lɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که به خرید اعتیاد دارد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

shopaholic lifestyle

سبک زندگی خرید وسواس‌گونه

shopaholic tendencies

تمایلات خرید وسواس‌گونه

shopaholic behavior

رفتار خرید وسواس‌گونه

shopaholic support

حمایت از خرید وسواس‌گونه

shopaholic problems

مشکلات خرید وسواس‌گونه

shopaholic group

گروه خرید وسواس‌گونه

shopaholic friends

دوستان خرید وسواس‌گونه

shopaholic habits

عادت‌های خرید وسواس‌گونه

shopaholic culture

فرهنگ خرید وسواس‌گونه

shopaholic issues

مسائل خرید وسواس‌گونه

جملات نمونه

she is a shopaholic who can't resist a good sale.

او یک خرید وسواسی است که نمی تواند در برابر یک حراج خوب مقاومت کند.

being a shopaholic can lead to financial problems.

خرید وسواسی می تواند منجر به مشکلات مالی شود.

his shopaholic tendencies often get him into trouble.

تمایلات خرید وسواسی او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش می شود.

many shopaholics find it hard to save money.

بسیاری از افراد خرید وسواسی برای پس انداز کردن پول مشکل دارند.

she joined a support group for shopaholics.

او به یک گروه حمایتی برای افراد خرید وسواسی پیوست.

shopaholics often feel guilty after shopping.

افراد خرید وسواسی اغلب بعد از خرید احساس گناه می کنند.

he tries to control his shopaholic behavior.

او سعی می کند رفتار خرید وسواسی خود را کنترل کند.

shopaholics may struggle with impulse buying.

افراد خرید وسواسی ممکن است در خرید های ناگهانی مشکل داشته باشند.

she realized she was a shopaholic after reviewing her credit card statements.

او متوجه شد که خرید وسواسی است بعد از بررسی صورت های حساب کارت اعتباری خود.

being a shopaholic can affect personal relationships.

خرید وسواسی می تواند بر روابط شخصی تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید