shunted

[ایالات متحده]/ʃʌntɪd/
[بریتانیا]/ʃʌntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. منحرف یا هدایت شده
v. منحرف کردن (یک قطار یا وسیله نقلیه) به مسیر دیگری

عبارات و ترکیب‌ها

shunted aside

کنار گذاشته شده

shunted off

دور زده شده

shunted away

دور برده شده

shunted back

عقب رانده شده

shunted down

به سمت پایین رانده شده

shunted out

بیرون رانده شده

shunted through

از طریق رانده شده

shunted forward

به سمت جلو رانده شده

shunted to

به سمت ... رانده شده

shunted into

وارد ... رانده شده

جملات نمونه

the train was shunted to a different track.

قطار به یک خط دیگر منحرف شد.

traffic was shunted away from the accident site.

ترافیک از محل حادثه دور هدایت شد.

he felt shunted aside during the meeting.

او احساس کرد که در طول جلسه کنار گذاشته شده است.

the project was shunted to the back burner.

پروژه به اولویت دوم منتقل شد.

resources were shunted to more urgent needs.

منابع به نیازهای فوری تر منتقل شدند.

she was shunted from one department to another.

او از یک بخش به بخش دیگر منتقل شد.

the discussion was shunted off-topic.

بحث از موضوع اصلی منحرف شد.

they shunted the old files to storage.

آنها فایل های قدیمی را به فضای ذخیره سازی منتقل کردند.

the bus was shunted to a different route.

اتوبوس به یک مسیر دیگر هدایت شد.

he felt like he was being shunted around in the company.

او احساس کرد که در شرکت به اطراف منتقل می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید