| جمع | shut-ins |
be a shut-in
شدن یک فرد خانهنشین
shut-ins
خانهنشینها
shut-in life
زندگی خانهنشین
shut-in person
فرد خانهنشین
shut-in home
خانه خانهنشین
became shut-in
خانهنشین شد
the shut-in felt lonely, craving human interaction.
خانوادهای که در خانه میماند احساس تنهایی میکرد و تماس با انسانها را میخواست.
due to agoraphobia, she's been a shut-in for years.
به دلیل اگروفوبیا، او به مدت چند سال یک خانوادهای بوده است که در خانه میماند.
he became a shut-in after a traumatic experience.
او پس از یک تجربه زیانبار به یک خانوادهای تبدیل شد که در خانه میماند.
the shut-in enjoyed reading and online gaming.
خانوادهای که در خانه میماند لذت میبرد از خواندن و بازیهای آنلاین.
volunteers regularly check on the elderly shut-in.
همکاران به طور منظم روی خانوادهای که در خانه میماند و سالمند است نظارت میکنند.
being a shut-in can lead to depression and isolation.
بودن یک خانوادهای که در خانه میماند میتواند منجر به افسردگی و جدایی شود.
the social worker visited the shut-in's apartment.
کارگر اجتماعی آپارتمان خانوادهای که در خانه میماند را بازدید کرد.
he was a shut-in, relying on deliveries for food.
او یک خانوادهای بود که در خانه میماند و برای غذا به تحویلهای ارسالی وابسته بود.
the shut-in's only connection was through video calls.
تنها ارتباط خانوادهای که در خانه میماند از طریق تماسهای ویدئویی بود.
many shut-ins struggle with mental health issues.
بسیاری از خانوادههایی که در خانه میمانند با مشکلات سلامت روانی مبارزه میکنند.
the program aims to support vulnerable shut-ins.
این برنامه به منظور حمایت از خانوادههایی که در خانه میمانند و در وضعیت نزدیک به خطر هستند طراحی شده است.
she was a reluctant shut-in, missing the outside world.
او یک خانوادهای بود که در خانه میماند اما با حرصی، دنیای خارج را میخواست.
be a shut-in
شدن یک فرد خانهنشین
shut-ins
خانهنشینها
shut-in life
زندگی خانهنشین
shut-in person
فرد خانهنشین
shut-in home
خانه خانهنشین
became shut-in
خانهنشین شد
the shut-in felt lonely, craving human interaction.
خانوادهای که در خانه میماند احساس تنهایی میکرد و تماس با انسانها را میخواست.
due to agoraphobia, she's been a shut-in for years.
به دلیل اگروفوبیا، او به مدت چند سال یک خانوادهای بوده است که در خانه میماند.
he became a shut-in after a traumatic experience.
او پس از یک تجربه زیانبار به یک خانوادهای تبدیل شد که در خانه میماند.
the shut-in enjoyed reading and online gaming.
خانوادهای که در خانه میماند لذت میبرد از خواندن و بازیهای آنلاین.
volunteers regularly check on the elderly shut-in.
همکاران به طور منظم روی خانوادهای که در خانه میماند و سالمند است نظارت میکنند.
being a shut-in can lead to depression and isolation.
بودن یک خانوادهای که در خانه میماند میتواند منجر به افسردگی و جدایی شود.
the social worker visited the shut-in's apartment.
کارگر اجتماعی آپارتمان خانوادهای که در خانه میماند را بازدید کرد.
he was a shut-in, relying on deliveries for food.
او یک خانوادهای بود که در خانه میماند و برای غذا به تحویلهای ارسالی وابسته بود.
the shut-in's only connection was through video calls.
تنها ارتباط خانوادهای که در خانه میماند از طریق تماسهای ویدئویی بود.
many shut-ins struggle with mental health issues.
بسیاری از خانوادههایی که در خانه میمانند با مشکلات سلامت روانی مبارزه میکنند.
the program aims to support vulnerable shut-ins.
این برنامه به منظور حمایت از خانوادههایی که در خانه میمانند و در وضعیت نزدیک به خطر هستند طراحی شده است.
she was a reluctant shut-in, missing the outside world.
او یک خانوادهای بود که در خانه میماند اما با حرصی، دنیای خارج را میخواست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید