skinniest

[ایالات متحده]/[ˈskɪnɪst]/
[بریتانیا]/[ˈskɪnɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. найтонی‌تر؛ سبک‌ترین. مربوط به یا ویژگی بودن بسیار نازک.

عبارات و ترکیب‌ها

skinniest jeans

جین‌های نازک‌ترین

skinniest ever

نازک‌ترین هرگز

be skinniest

نازک‌ترین باش

skinniest model

مدل نازک‌ترین

skinniest waist

ناف نازک‌ترین

skinniest child

کودک نازک‌ترین

becoming skinniest

در حال شدن نازک‌ترین

skinniest cat

گربه نازک‌ترین

skinniest tree

درخت نازک‌ترین

skinniest ankle

پاچه نازک‌ترین

جملات نمونه

she's the skinniest girl in the class, but she's also the most athletic.

او چرب‌ترین دختر کلاس است، اما همچنین ورزشکارترین آنهاست.

the skinniest kitten was hiding under the porch.

کوچک‌ترین گربه زیر چرخ گچی پنهان شده بود.

he's always been the skinniest of the three brothers.

او همیشه چرب‌ترین برادر از میان سه برادر بوده است.

despite being the skinniest, she eats a huge amount of food.

در حالی که چرب‌ترین است، او مقدار زیادی غذای می‌خورد.

the skinniest tree trunk swayed in the wind.

تنه درخت چرب‌ترین در باد لرزید.

he's trying to become the skinniest version of himself through exercise.

او سعی می‌کند از طریق ورزش، نسخه چرب‌تر خود را به دست آورد.

the skinniest branches reached towards the sunlight.

گیاهان چرب‌تر به سوی نور خورشید کشیده شدند.

she was the skinniest runner in the marathon.

او چرب‌ترین دویدن در ماراتون بود.

he's the skinniest kid i've ever seen.

او چرب‌ترین کودکی است که تاکنون دیده‌ام.

the skinniest puppy struggled to climb the stairs.

سگ نابالغ چرب‌ترین در تسلیم شد.

even though she's the skinniest, she's incredibly strong.

حتی اگر چرب‌ترین باشد، او بسیار قوی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید