slacked

[ایالات متحده]/slækt/
[بریتانیا]/slækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از کار یا تلاش اجتناب کردن؛ سرعت را کاهش دادن؛ شل یا آرام کردن

عبارات و ترکیب‌ها

slacked off

آرام گرفت

slacked pace

کندی سرعت

slacked jaw

افتادن چانه

slacked schedule

برنامه‌ریزی کم

slacked work

کاهش کار

slacked attention

بی‌توجهی

slacked effort

تلاش کم

slacked performance

افت عملکرد

slacked grip

از دست دادن کنترل

جملات نمونه

he slacked off during the project, causing delays.

او در طول پروژه کم‌کاری کرد و باعث تاخیر شد.

she realized she had slacked on her studies.

او متوجه شد که در تحصیلات خود کم‌کاری کرده است.

after the holidays, he slacked on his fitness routine.

بعد از تعطیلات، او در برنامه ورزشی خود کم‌کاری کرد.

the team slacked in their efforts to meet the deadline.

تیم در تلاش برای رسیدن به مهلت مقرر کم‌کاری کرد.

don't slack off; keep pushing towards your goals.

کم‌کاری نکنید؛ به سمت اهداف خود پیشروی کنید.

she noticed that her motivation had slacked recently.

او متوجه شد که اخیراً انگیزه او کم شده است.

he often slacked during meetings, which annoyed his colleagues.

او اغلب در جلسات کم‌کاری می‌کرد که باعث ناراحتی همکارانش شد.

they slacked in their preparations for the presentation.

آنها در آمادگی خود برای ارائه کم‌کاری کردند.

if you slack off now, you'll regret it later.

اگر اکنون کم‌کاری کنید، بعداً پشیمان خواهید شد.

he was warned not to slack on his responsibilities.

به او هشدار داده شد که در وظایف خود کم‌کاری نکند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید