smelled

[ایالات متحده]/[smeld]/
[بریتانیا]/[smeld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (گذشته زمان smell) دریافت کردن بو؛ داشتن بو؛ تشخیص یا شناسایی کردن با بو؛ داشتن بو یا عطر خاص.

عبارات و ترکیب‌ها

smelled smoke

بوی دود حس کردم

smelled bad

بوی بدی حس کردم

smelling flowers

بوی گل‌ها را حس می‌کنم

smelled gas

بوی گاز حس کردم

smelled delicious

بوی لذت‌بخش حس کردم

smelled something

چیزی را بویی کردم

smelled like

مثل

smelled fresh

بوی تازه‌ای حس کردم

smelled burnt

بوی سوخته حس کردم

smelled awful

بوی نامطلوبی حس کردم

جملات نمونه

the bakery smelled of warm bread and cinnamon.

بیکری بوی نان گرم و کنف داشت.

i smelled smoke and immediately checked the kitchen.

من بوی دود رو حس کردم و فوراً آشپزخانه رو بررسی کردم.

the dog smelled a squirrel in the nearby bushes.

سگ بوی یک گرگ در کفه‌های نزدیک رو حس کرد.

she smelled roses and lavender in her garden.

او در گلخانه‌اش بوی گل گوجه و لیواندار رو حس کرد.

the coffee smelled delicious, so i made a cup.

کاهو بوی خوشایی داشت، پس من یک فنجان آن را ساختم.

he smelled something burning and rushed outside.

او بوی چیزی در حال سوختن را حس کرد و فوراً به خارج رفت.

the air smelled fresh after the rain.

هوا پس از باران بوی تازه‌ای داشت.

i smelled a faint trace of perfume on her scarf.

من روی کشمش او بوی خفیفی از اسپری حس کردم.

the garbage smelled awful on a hot day.

در یک روز گرم، زباله بوی بدی داشت.

the forest smelled damp and earthy.

جنگل بوی مرطوب و خاکی داشت.

the stew smelled savory and comforting.

مرغ پخته بوی طعم دار و آرامبخشی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید