smudge

[ایالات متحده]/smʌdʒ/
[بریتانیا]/smʌdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. علامت یا لکه، به ویژه یکی که با مالش ایجاد شده است
vt. & vi. کثیف کردن، علامت یا لکه‌ای باقی گذاشتن، کثیف شدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردsmudges
زمان گذشتهsmudged
صفت یا فعل حال استمراریsmudging
جمعsmudges
قسمت سوم فعلsmudged

عبارات و ترکیب‌ها

smudge on paper

لکه‌ای روی کاغذ

remove smudge

حذف لکه

smudge stick

چوب لکه‌گیری

ink smudge

لکه‌ی جوهر

جملات نمونه

a smudge of blood on the floor.

لکه‌ای خون روی زمین

the smudged yellow disc of the moon.

دیسک زرد و لکه دار ماه.

the low smudge of hills on the horizon.

لکه کم ارتفاع تپه ها در افق.

mascaras that smudge or flake around the eyes.

ماسک‌هایی که پخش می‌شوند یا اطراف چشم‌ها پوسته پوسته می‌شوند.

You've got a smudge on your cheek.

شما یک لکه روی گونه‌تان دارید.

Charcoal drawings smudge easily.

نقاشی‌های زغاری به راحتی پخش می‌شوند.

Photo negatives smudge easily.

نگاتیوهای عکس به راحتی پخش می‌شوند.

The police identified the murderess from a smudge of blood on the shirt.

پلیس قاتل را از لکه‌ای خون روی پیراهن شناسایی کرد.

The police identified the murderer from a smudge of blood on the shirt.

پلیس قاتل را از یک لکه خون روی پیراهن شناسایی کرد.

she dabbed her eyes, careful not to smudge her make-up.

او چشمانش را پاک کرد، مراقب بود آرایشش را خراب نکند.

the photograph had been smudged by the photocopier and was by no means as clear as the original.

عکس توسط دستگاه کپی‌کار لکه‌دار شده بود و به هیچ وجه به وضوح عکس اصلی نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید