smudged

[ایالات متحده]/smʌdʒd/
[بریتانیا]/smʌdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کثیف یا لکه‌دار شده

عبارات و ترکیب‌ها

smudged ink

جوهر پخش شده

smudged makeup

آرایش پخش شده

smudged paper

کاغذ پخش شده

smudged fingerprints

اثر انگشت پخش شده

smudged lines

خطوط پخش شده

smudged colors

رنگ‌های پخش شده

smudged painting

نقاشی پخش شده

smudged writing

نوشتن پخش شده

smudged edges

لبه‌های پخش شده

smudged glass

شیشه پخش شده

جملات نمونه

the ink on the paper smudged when it got wet.

جوهر روی کاغذ وقتی خیس شد پخش شد.

her makeup smudged after she cried.

بعد از گریه کردن، آرایشش پخش شد.

the artist's painting was smudged by careless hands.

نقاشی هنرمند به دلیل دست‌های بی‌احتیاطی پخش شد.

he noticed the smudged fingerprints on the glass.

او متوجه اثر انگشتان پخش شده روی شیشه شد.

the letter was smudged, making it hard to read.

نامه پخش شده بود و خواندن آن را دشوار می‌کرد.

her drawing was smudged due to the rain.

به دلیل باران، نقاشی او پخش شد.

the chalk on the board smudged when i erased it.

وقتی آن را پاک کردم، گچ روی تخته پخش شد.

he used a tissue to wipe away the smudged mascara.

او از دستمال کاغذی برای پاک کردن رژ لب پخش شده استفاده کرد.

the photo was smudged, ruining the moment.

عکس پخش شده بود و آن لحظه را خراب کرد.

she realized her notes were smudged and hard to decipher.

او متوجه شد که یادداشت‌هایش پخش شده و رمزگشایی آنها دشوار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید