snitch

[ایالات متحده]/snɪtʃ/
[بریتانیا]/snɪtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دزدی کردن (چیزی با ارزش کم)
vi. به سرقت جزئی مشغول بودن؛ اطلاع دادن
n. اطلاع‌دهنده؛ خائن
Word Forms
زمان گذشتهsnitched
قسمت سوم فعلsnitched
صفت یا فعل حال استمراریsnitching
شکل سوم شخص مفردsnitches
جمعsnitches

عبارات و ترکیب‌ها

snitch on

افشای خبر

snitching is

خبرچینی است

snitch or

یا خبرچین

snitch culture

فرهنگ خبرچینی

snitch list

لیست خبرچین‌ها

snitch tactics

تاکتیک‌های خبرچینی

snitching game

بازی خبرچینی

snitch alert

هشدار خبرچین

snitch network

شبکه خبرچین

snitch code

قانون خبرچین

جملات نمونه

he decided to snitch on his friends to avoid punishment.

او تصمیم گرفت تا از مجازات دور باشد، دوستانش را لو دهد.

don't be a snitch; keep our secrets safe.

فاش نکن؛ رازهای ما را امن نگه دار.

she was afraid to snitch because of the consequences.

او از عواقب آن می‌ترسید، بنابراین نمی‌خواست فاش کند.

snitching can lead to a loss of trust among friends.

فاش کردن می‌تواند منجر به از دست دادن اعتماد بین دوستان شود.

he was labeled a snitch after he reported the crime.

او پس از گزارش جرم، به عنوان فاش کننده شناخته شد.

some people believe snitching is a cowardly act.

برخی افراد معتقدند فاش کردن یک عمل কাপুর مردانه است.

she refused to snitch, valuing loyalty above all.

او از فاش کردن امتناع کرد و وفاداری را بر همه چیز ترجیح داد.

in the world of crime, snitches often face harsh retribution.

در دنیای جرم، فاش کنندگان اغلب با مجازات سخت روبرو می‌شوند.

he felt guilty for snitching on his colleague.

او به خاطر فاش کردن همکارش احساس گناه می‌کرد.

snitching can sometimes be seen as a moral dilemma.

فاش کردن گاهی اوقات می‌تواند به عنوان یک معضل اخلاقی دیده شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید