snitch on
افشای خبر
snitching is
خبرچینی است
snitch or
یا خبرچین
snitch culture
فرهنگ خبرچینی
snitch list
لیست خبرچینها
snitch tactics
تاکتیکهای خبرچینی
snitching game
بازی خبرچینی
snitch alert
هشدار خبرچین
snitch network
شبکه خبرچین
snitch code
قانون خبرچین
he decided to snitch on his friends to avoid punishment.
او تصمیم گرفت تا از مجازات دور باشد، دوستانش را لو دهد.
don't be a snitch; keep our secrets safe.
فاش نکن؛ رازهای ما را امن نگه دار.
she was afraid to snitch because of the consequences.
او از عواقب آن میترسید، بنابراین نمیخواست فاش کند.
snitching can lead to a loss of trust among friends.
فاش کردن میتواند منجر به از دست دادن اعتماد بین دوستان شود.
he was labeled a snitch after he reported the crime.
او پس از گزارش جرم، به عنوان فاش کننده شناخته شد.
some people believe snitching is a cowardly act.
برخی افراد معتقدند فاش کردن یک عمل কাপুর مردانه است.
she refused to snitch, valuing loyalty above all.
او از فاش کردن امتناع کرد و وفاداری را بر همه چیز ترجیح داد.
in the world of crime, snitches often face harsh retribution.
در دنیای جرم، فاش کنندگان اغلب با مجازات سخت روبرو میشوند.
he felt guilty for snitching on his colleague.
او به خاطر فاش کردن همکارش احساس گناه میکرد.
snitching can sometimes be seen as a moral dilemma.
فاش کردن گاهی اوقات میتواند به عنوان یک معضل اخلاقی دیده شود.
snitch on
افشای خبر
snitching is
خبرچینی است
snitch or
یا خبرچین
snitch culture
فرهنگ خبرچینی
snitch list
لیست خبرچینها
snitch tactics
تاکتیکهای خبرچینی
snitching game
بازی خبرچینی
snitch alert
هشدار خبرچین
snitch network
شبکه خبرچین
snitch code
قانون خبرچین
he decided to snitch on his friends to avoid punishment.
او تصمیم گرفت تا از مجازات دور باشد، دوستانش را لو دهد.
don't be a snitch; keep our secrets safe.
فاش نکن؛ رازهای ما را امن نگه دار.
she was afraid to snitch because of the consequences.
او از عواقب آن میترسید، بنابراین نمیخواست فاش کند.
snitching can lead to a loss of trust among friends.
فاش کردن میتواند منجر به از دست دادن اعتماد بین دوستان شود.
he was labeled a snitch after he reported the crime.
او پس از گزارش جرم، به عنوان فاش کننده شناخته شد.
some people believe snitching is a cowardly act.
برخی افراد معتقدند فاش کردن یک عمل কাপুর مردانه است.
she refused to snitch, valuing loyalty above all.
او از فاش کردن امتناع کرد و وفاداری را بر همه چیز ترجیح داد.
in the world of crime, snitches often face harsh retribution.
در دنیای جرم، فاش کنندگان اغلب با مجازات سخت روبرو میشوند.
he felt guilty for snitching on his colleague.
او به خاطر فاش کردن همکارش احساس گناه میکرد.
snitching can sometimes be seen as a moral dilemma.
فاش کردن گاهی اوقات میتواند به عنوان یک معضل اخلاقی دیده شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید