somnolences

[ایالات متحده]/ˈsɒmnələnsɪz/
[بریتانیا]/ˈsɑːmnələnsɪz/

ترجمه

n. خواب آلودگی; حالت احساس خواب آلودگی

عبارات و ترکیب‌ها

chronic somnolences

خواب‌آلودگی مزمن

intermittent somnolences

خواب‌آلودگی متناوب

severe somnolences

خواب‌آلودگی شدید

acute somnolences

خواب‌آلودگی حاد

frequent somnolences

خواب‌آلودگی مکرر

excessive somnolences

خواب‌آلودگی بیش از حد

episodic somnolences

خواب‌آلودگی اپیزودیک

daytime somnolences

خواب‌آلودگی روزانه

nighttime somnolences

خواب‌آلودگی شبانه

mild somnolences

خواب‌آلودگی خفیف

جملات نمونه

his somnolences during the lecture were quite noticeable.

خواب‌آلودگی‌های او در طول سخنرانی کاملاً قابل توجه بود.

she struggled to fight off her somnolences while studying late at night.

او برای مقابله با خواب‌آلودگی‌هایش در حالی که تا دیروقت مطالعه می‌کرد، تلاش کرد.

somnolences can affect your performance at work.

خواب‌آلودگی‌ها می‌توانند بر عملکرد شما در محل کار تأثیر بگذارند.

he attributed his somnolences to a lack of sleep.

او خواب‌آلودگی‌های خود را به کمبود خواب نسبت داد.

many people experience somnolences after a heavy meal.

بسیاری از افراد پس از یک وعده غذایی سنگین دچار خواب‌آلودگی می‌شوند.

her somnolences made it difficult for her to concentrate.

خواب‌آلودگی‌های او باعث می‌شد تمرکز کردن برایش دشوار باشد.

to combat somnolences, he decided to take short walks during breaks.

برای مقابله با خواب‌آلودگی‌ها، او تصمیم گرفت در زمان استراحت پیاده‌روی کوتاهی انجام دهد.

somnolences can be a sign of an underlying health issue.

خواب‌آلودگی‌ها می‌توانند نشانه‌ای از یک مشکل سلامتی زمینه‌ای باشند.

she often experiences somnolences in the afternoon.

او اغلب در بعد از ظهر دچار خواب‌آلودگی می‌شود.

managing stress can help reduce somnolences.

مدیریت استرس می‌تواند به کاهش خواب‌آلودگی‌ها کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید